انجیل مرقس
| انجیل مرقس | |
|---|---|
پاپیروس شماره ۱۳۷، حدود سال ۲۰۰ میلادی، این پاپیروس شامل بخشهایی از آغاز انجیل مرقس است و از قدیمیترین نسخههای شناختهشدهٔ این انجیل به شمار میآید. | |
| اطلاعات | |
| دین | مسیحیت |
| نویسنده | به طور سنتی مرقس بشارتدهنده |
| زبان | یونانی کوینه |
| دوره | قرن اول میلادی (حدود ۶۰ تا ۷۵ میلادی) |
| فصلها | ۱۶ |
| آیهها | ۶۷۸ |
انجیل مرقس که گاهی اوقات انجیل به روایت مرقس یا به تنهایی مرقس نامیده میشود، دومین انجیل از چهار انجیل رسمی عهد جدید و یکی از سه انجیل همنوا است. این کتاب روایتگر دورهٔ خدمات عیسی است؛ از تعمید او به دست یحیی تعمیددهنده، تا مرگش، دفن شدن پیکرش، و کشف خالی بودن قبر او. در این انجیل، عیسی بهعنوان آموزگار، جنگیر، شفادهنده و انجامدهندهٔ معجزات معرفی میشود، هرچند به تولد معجزهآسا یا پیشبود الهی او اشارهای نمیکند.[۱] در این انجیل، عیسی خود را «پسر انسان» مینامد. او «پسر خدا» نیز خوانده میشود، اما ماهیت مسیحایی خویش را پنهان نگاه میدارد؛ حتی شاگردانش نیز او را درک نمیکنند.[۲] همه این موارد با تفسیر مسیحی از پیشگوییهای کتاب مقدس هماهنگ است، تفسیری که سرنوشت مسیح را بهعنوان «بندهٔ رنجکشیده» پیشاپیش خبر داده است.[۳]
بهطور سنتی، نگارش این انجیل به مرقس بشارتدهنده، همدم پطرس، نسبت داده میشود؛[۴] اما در حقیقت بینام است[۵] و پژوهشهای علمی درباره نویسندهٔ آن به نتیجهٔ قطعی نرسیدهاند.[۶] تاریخ نگارش آن را حدود سال ۷۰ میلادی برآورد کردهاند[۷] و احتمالا در روم و برای مخاطبانی غیریهودی نوشته شده است.[۸] انجیل مرقس در رده زندگینامههای باستانی قرار میگیرد که هدفش تقویت ایمان خوانندگان بوده است.[۹] فرضیهٔ «تقدیم مرقس» امروزه مورد پذیرش اکثریت پژوهشگران است؛ به این معنا که چون مرقس قدیمیترین انجیل در میان انجیلهای چهارگانه است، هم متی و هم لوقا آن را بهعنوان منبع بهکار بردهاند. شباهتهای متی و لوقا به یکدیگر نیز باعث پدید آمدن شاخه مطالعاتیای شده است که «مسئلهٔ همنواها» نامیده میشود.[۱۰] از این رو، مرقس اغلب بهعنوان معتبرترین انجیل شناخته شده است؛[۱۱][۱۲] هرچند در دوران اخیر این دیدگاه مورد چالش قرار گرفته است.[۱۳]
انجیل مرقس ساختار دقیقی ندارد، اما بیشتر پژوهشگران در بخش مرقس ۸:۲۶ تا ۸:۳۱ یک گسست مهم میبینند[۱۴] و پایان اصلی آن را در مرقس ۱۶:۸ میدانند؛[۱۵] جایی که با اعلام رستاخیز خاتمه مییابد. مرقس انجیل را بهعنوان «مژدهٔ خوش» از زندگی، مرگ و رستاخیز عيسی معرفی میکند.[۱۶] این کتاب پر است از روایت معجزات بهعنوان نشانههای پادشاهی خدا،[۱۷] در کنار موضوع «راز مسیحایی»[۱۸] و تاکید بر عیسی بهعنوان «پسر خدا».[۱۹]
تالیف
[ویرایش]نویسنده
[ویرایش]
انجیل مرقس در متن خود هیچگونه اشارهٔ صریحی به نویسندهاش نمیکند. برخلاف انجیلهای دیگر که با نسبنامه یا مقدمهای الهیاتی آغاز میشوند، مرقس با روایت خدمت عمومی عیسی در جلیل شروع میکند و از هرگونه معرفی شخصی یا توضیح دربارهٔ منبع روایت خود پرهیز دارد. بر اساس دیدگاه سنتی، نویسندهٔ انجیل مرقس همان مرقس بشارتدهنده است که در کتاب اعمال رسولان از او با نام «یوحنا مرقس» یاد میشود. او از نخستین مسیحیان اورشلیم بود و در منابع کهن بهعنوان شاگرد و مترجم پطرس معرفی میشود.[۲۰] نخستین شاهد این نسبت را پاپیاس (حدود ۶۰ میلادی تا حدود ۱۳۰ میلادی)، اسقف هیراپولیس در اوایل قرن دوم میلادی، ارائه کرده است.[۲۱] او در نوشتههای خود نقل میکند که مرقس «هیچیک از سخنان پطرس را از یاد نبرد و چیزی نادرست ننوشته بود؛ زیرا هدف او ثبت درست گفتههای پطرس بود، نه تنظیمی بر اساس ترتیب زمانی دقیق رویدادها».[۲۲] چند دهه بعد، ایرنیئوس، اسقف لیون، نیز این روایت را تأیید کرد و نوشت: «پس از مرگ پطرس و پولس، مرقس، شاگرد و مترجم پطرس، سخنان او را در کتابی نوشت».[۲۳] کلمنت اسکندرانی نیز در آثار خود گزارش میدهد که هنگامی که پطرس در روم موعظه میکرد، شنوندگان از مرقس خواستند تا تعالیم او را مکتوب سازد؛ و هنگامی که پطرس از این کار آگاه شد، آن را تأیید و بر آن مهر رضایت نهاد.[۲۴] در سدهٔ سوم میلادی، اوریجن، متکلم و مفسر بزرگ مسیحی، همین دیدگاه سنتی را بازتاب داد و نوشت: «مرقس، شاگرد پطرس، آنچه را که از او شنیده بود، نگاشت». او همچنین انجیل مرقس را دومین انجیل در ترتیب نگارش پس از انجیل متی میداند.[۲۵]
ار. تی. فرانس استدلال میکند که روایت منسوب به پاپیاس — که یوحنا مرقس را «مترجم پطرس» میداند — نمایانگر تلاشی دیرهنگام برای اعطای اقتدار رسولی به انجیل دوم است.[۲۶] فرانس همچنین معتقد است که سبک سادهٔ یونانی، ساختار نامنظم روایت و تمایل نویسنده به توضیح آداب یهودی برای خوانندگان غیریهودی، نشان میدهد که نویسنده نه شاهد عینی بوده و نه رسول، بلکه الهیدانی مسیحی از نسل دوم بهشمار میرود.[۲۶] برخی پژوهشگران اشاره کردهاند که در انجیل مرقس نشانههایی از ناآگاهی نویسنده نسبت به شرایط جغرافیایی، سیاسی و دینی منطقهٔ یهودیه در زمان عیسی دیده میشود؛ این نشانها باعث شده است بسیاری به این نتیجه برسند که نویسنده فردی ناشناخته بوده و از نظر زمانی و مکانی با رویدادهای روایتشده فاصلهٔ چشمگیری داشته است.[۲۷][۲۸] دیدگاهی نسبتاً رایج در پژوهشهای جدید این است که انجیل مرقس در اصل بدون ذکر نام نویسنده نگاشته شده و بعدها در فرآیند شکلگیری سنت کلیسایی نام «مرقس» به آن افزوده شده است.[۲۹] مورایس سی. ساورز و اد پری تأکید کردهاند که، از نظر ادبی، این انجیل در چارچوب گونهٔ «بیوگرافی یونانی–رومی» جای میگیرد؛ ویژگیهایی مانند عدم شرح تولد و کودکی عیسی، حذف سخنان دراز، و تمرکز بر رنج و مرگ، نشان میدهد که نویسنده قصد ارائهٔ «گزارش تاریخی عاری از روایتپردازی» را نداشته است.[۳۰] جول شوماکر و هلموت کوستر با تحلیل زبانشناختی متن استدلال میکنند که یونانی مورد استفاده در انجیل مرقس احتمالاً متعلق به نویسندهای کمتحصیل یا فاقد آموزش عالی بوده است؛ ساختارهای نحوی نامعمول، کاربرد واژگان لاتین، و تکرارهای سبکشناختی نشان میدهد که نویسنده احتمالاً در محیطی رومی یا غیریهودی نوشته است.[۳۱]
پژوهشگران دیگری نیز مواضعی متفاوت اتخاذ کردهاند. برای مثال، آدلا یاربو کالینز تأکید میکند که انتساب انجیل به مرقس از دورههای بسیار نخستین کلیسا رایج بوده و نه محصولی از سنتهای متأخر.[۳۲] به همین ترتیب، هلن باند بر این باور است که نام مرقس از همان آغاز با این انجیل همراه بوده و احتمال دارد نویسندهٔ واقعی آن نیز مرقس بوده باشد.[۳۳] گرد تایسن مسئلهٔ «همنامی» را مطرح کرده و یادآور شده است که در میان مسیحیان سدهٔ اول میلادی چندین فرد به نام «مرقس» وجود داشتهاند؛ بر این اساس، نمیتوان با اطمینان مشخص کرد سنت کلیسایی دقیقاً اشاره به کدام مرقس داشته است.[۳۴] برخی پژوهشگران محافظهکار مانند ویلیام لین و کریگ ایوانز نسبت به انتساب سنتی خوشبیناند؛ آنان معتقدند که وجود برخی جزئیات خام تاریخی در انجیل مرقس میتواند با دسترسی نویسنده به منبعی رسولی — احتمالاً پطرس — سازگار باشد، اما هیچ مدرک مستقیمی مبنی بر اینکه مرقس واقعاً مفسر پطرس بوده است وجود ندارد.[۳۵]
تاریخ
[ویرایش]
تاریخ نگارش انجیل مرقس معمولاً بر اساس شواهد درونی متن، بهویژه گفتوگوی آخرالزمانی در باب سیزدهم[الف] این انجیل، تعیین میشود. بسیاری از پژوهشگران این بخش را اشارهای به نخستین جنگ یهود-روم (میان سالهای ۶۶ تا ۷۴ میلادی) میدانند؛ جنگی که سرانجام به ویرانی معبد دوم اورشلیم در سال ۷۰ میلادی انجامید. بر این اساس، زمان نگارش انجیل مرقس معمولاً یا اندکی پیش از ویرانی معبد و یا بلافاصله پس از آن در نظر گرفته میشود.[۷][۳۶] به گفتهٔ رافائل رودریگز، اجماع کلی در میان پژوهشگران این است که انجیل مرقس در آستانهٔ جنگ یهود-روم، حدود سالهای ۶۵ تا ۷۰ میلادی نوشته شده است. با این حال، گروهی دیگر تاریخ نگارش را کمی متأخرتر، یعنی میان ۷۱ تا ۷۵ میلادی، میدانند.[۳۷] بهگفتهٔ هلن باند نیز، نوعی «اجماع رو به رشد» میان محققان وجود دارد که تاریخ نگارش مرقس را به اوایل یا میانهٔ دههٔ ۷۰ میلادی مربوط میداند.[۳۸] این تاریخگذاری متکی بر استدلالی طبیعیگرایانه نیست که وقوع پیشگویی دقیق از سوی عیسی را ناممکن بداند؛ در واقع، شماری از پژوهشگران، از جمله مایکل باربر و امی-جیل لوین تأکید میکنند که عیسی تاریخی احتمالاً ویرانی معبد دوم را پیشبینی کرده بود و نباید این پیشگویی را صرفاً بازتابی از رویدادهای پس از سال ۷۰ میلادی تلقی کرد.[۳۹] از دیدگاه باس فان اوس نیز، چه انجیلها پیش از سال ۷۰ میلادی نوشته شده باشند و چه پس از آن، بهاحتمال زیاد در زمان نگارش هنوز شاهدان عینی بسیاری از نسل نخست مسیحیان، از جمله اعضای خانوادهٔ خود عیسی، زنده بودهاند.[۴۰] مارکوس بوکمول نیز این ساختار «حافظهٔ زنده» را در سنتهای گوناگون مسیحیت اولیه مییابد.[۴۱]
موقعیت و ژانر
[ویرایش]انجیل مرقس به زبان یونانی کوئینه نوشته شده و مخاطبان اصلی آن، احتمالاً غیریهودی و ساکن روم، در نظر گرفته شدهاند، هرچند برخی پژوهشگران پیشنهاد دادهاند که نگارش آن میتواند در جلیل، انطاکیه — سومین شهر بزرگ امپراتوری روم در شمال سوریه — یا جنوب سوریه صورت گرفته باشد.[۴۲][۸] روان ویلیامز، الهیدان و اسقف اعظم پیشین کانتربری، همچنین پیشنهاد کرده است که لیبی میتواند محل نگارش انجیل باشد، زیرا این منطقه محل فعالیت قیرا بوده و سنتهای عربی دیرینهای دربارهٔ اقامت مرقس در آنجا وجود دارد.[۴۲]
اجماع غالب پژوهشگران معاصر بر این است که انجیلها زیرمجموعهای از ژانر «زندگینامههای باستانی» محسوب میشوند.[۴۳] زندگینامههای باستانی معمولاً با هدف ارائه نمونههای اخلاقی و رفتاری برای پیروی خوانندگان، حفظ و ترویج شهرت فرد مورد نظر، و نیز ترکیب آموزههای اخلاقی و بلاغت در متن نوشته میشدند.[۴۴] مانند سایر انجیلهای همنوا، هدف نگارش انجیل مرقس تقویت ایمان پیروان موجود مسیحیت اولیه بود و نه ارائه متنی صرفاً تبلیغی برای تغییر دین غیرمسیحیان.[۹] کلیساهای مسیحی اولیه اغلب جوامع کوچک مومنان بودند که بر اساس خانوارها سازمان مییافتند؛ این ساختار شامل یک پدرسالار به همراه خانواده گسترده، بردگان، آزادشدگان و دیگر وابستگان بود. انجیلنویسان معمولاً بر دو سطح مینوشتند: نخست ارائه «تاریخی» داستان زندگی عیسی و دوم رسیدگی به دغدغهها و نیازهای اجتماعی و دینی زمان خود. در این چارچوب، اعلامیهٔ عیسی در مرقس ۱:۱۴ و آیات بعدی، اصطلاحات سنتی یهودی مانند «پادشاهی خدا» را با مفاهیم کلیسای اولیه، شامل «ایمان» و «انجیل»، ترکیب میکند.[۴۵]
مسیحیت اولیه از درون یهودیت معبد دوم شکل گرفت و «کلیسای» مسیحی اندکی پس از تصلیب عیسی پدید آمد، زمانی که برخی از پیروان او ادعا کردند که او را پس از رستاخیز مشاهده کردهاند.[۴۶] از همان ابتدا، مسیحیان به شدت متکی به متون مقدس یهودی بودند و باورهای خود را از طریق کتابهای مقدس یهودیان پشتیبانی میکردند.[۴۷] این باورها شامل مجموعهای از مفاهیم کلیدی بود: مسیح، پسر خدا و پسر انسان، بنده رنجکشیده، روز خدا و پادشاهی خدا. این ایدهها با یک رشته مشترک از انتظار آخرالزمانی به هم پیوسته بودند: در قرن اول میلادی، هم یهودیان و هم مسیحیان معتقد بودند که پایان تاریخ نزدیک است، خدا به زودی دشمنان خود را مجازات خواهد کرد و حکومت خود را برقرار میسازد و مومنان در مرکز برنامههای الهی قرار دارند. مسیحیان متون مقدس یهودی را بهعنوان نمادی از عیسی مسیح میخواندند و در نتیجه، ادبیات مسیحی اولیه به گونهای طراحی شده بود که تجربه زندهٔ عیسی را برای خوانندگان بازتاب دهد.[۴۸] این جنبش جدید ابتدا در شرق دریای مدیترانه شکل گرفت و سپس به روم و مناطق غربیتر گسترش یافت و به مرور هویتی متمایز پیدا کرد، اگرچه گروههای داخل آن همچنان از نظر فرهنگی و اجتماعی بسیار متنوع باقی ماندند.[۴۶]
منابع
[ویرایش]اگرچه انجیل مرقس عمدتاً از ترجمه یونانی عهد عتیق (هفتادگانی) بهره میبرد، اما در آن برخی تعبیرها و واژههای ریشهدار در زبانهای سامی، بهویژه آرامی، نیز مشاهده میشود. این ویژگی نشان میدهد که متن، دستکم تا حدی، بر اساس منابع شفاهی یا مکتوب آرامی شکل گرفته است و برخی از اصطلاحات و عبارات آن احتمالاً مستقیماً از سخنان یا روایتهای اولیهٔ مسیحیان سدهٔ اول برگرفته شدهاند.[۴۹] برخی پژوهشها نشان میدهند که نویسندهٔ انجیل مرقس از منابع پیشین متعدد استفاده کرده است. این منابع شامل روایتهای درگیریها و منازعات، مانند آنچه در مرقس ۲:۱ تا ۳:۶ آمده است، گفتوگوهای آخرالزمانی مانند مرقس ۱۳:۱ تا ۱۳:۳۷، روایتهای معجزه و شفا، مثلهای اخلاقی، شرح رنج و مجموعهای از گفتههای عیسی میشوند.[۱۰] بسیاری از این سنتها در جوامع یهودی-مسیحی تحت تأثیر فرهنگ هلنیستی در مناطق جلیل، سوریه و دکاپولیس شکل گرفتهاند و بازتابدهنده تعامل میان باورهای یهودی و تأثیرات فرهنگی و زبانی آن دوره هستند.[۵۰] تقریباً میان محققان اتفاق نظر وجود دارد که گزارش مصلوب شدن عیسی پیش از نگارش انجیل، به صورت یک روایت مستقل در دسترس نویسنده بوده و احتمالاً پیشتر نیز مکتوب شده بود. این روایتها عمدتاً بر اساس سنتهای کلیسای اولیه در اورشلیم شکل گرفتهاند و به عنوان پایهای برای تدوین بخشهای پایانی انجیل مورد استفاده قرار گرفتهاند.[۵۱] در ساختار محتوایی انجیل مرقس، تمرکز بیشتری بر داستانهای معجزه و بیرونراندن شیاطین مشاهده میشود، در حالی که سخنان مستقیم عیسی نسبت به انجیلهای لوقا و متی کمتر است. از این موضوع چنین نتیجه گرفته میشود که نویسنده بیشتر به روایتهای شفابخشی و فعالیتهای تبشیری عیسی دسترسی داشته و منابع گفتاری محدودتر برای او در دسترس بوده است.[۴۲] در مقابل، به نظر میرسد منبع فرضی «کیو» برای نویسنده ناشناخته بوده و بنابراین برخی گفتهها و تعلیمات عیسی در مرقس ذکر نشدهاند.[۵۲] با این حال، پژوهشهای معاصر در حوزه نقد منابع انجیلها نشان میدهند که روایتها، هرچند به شکل شفاهی یا مکتوب منتقل شدهاند، در طول زمان دستخوش بازنویسی و ویرایشهای ادبی شدهاند. به عنوان نمونه، هلن باند اشاره میکند که روایت مصائب پیش از نگارش انجیل مرقس «به طرز شگفتآوری مقاوم» باقی مانده است، اگرچه در نهایت بخشهایی از آن دارای ماهیتی تخیلی یا نمادین به منظور انتقال پیام الهیاتی و تقویت آموزههای کلیسای اولیه است.[۵۳][۴۹][۱۰]
نیکلاس الدر بر این باور است که انجیل مرقس اساساً یک اثر شفاهی به شمار میرود که هم نقش گوینده و هم نقش نویسنده را در بر میگیرد و متن آن بر پایهٔ ویژگیهای شفاهی و شهادتهای پدران کلیسا تدوین شده است.[۵۴] در مقابل، ورنر کلبر در مدل «تقابل رسانهای» خود استدلال میکند که انتقال منابع شفاهی به متن مکتوب انجیل مرقس یک گسست عمده در انتقال روایت ایجاد کرده است. او حتی اظهار میدارد که نسخه مکتوب تلاش داشته است برخی از ویژگیهای منابع شفاهی را مهار یا خنثی کند تا متن نهایی با نیازهای جامعه مسیحی اولیه هماهنگ باشد. با این حال، برخی پژوهشگران مانند جیمز دی. جی. دان این دیدگاه را بیش از حد اغراقآمیز میدانند و معتقدند که انجیل مرقس تا حد زیادی سنتهای مربوط به زندگی و تعالیم عیسی را تا زمان حیات او حفظ کرده است.[۵۵][۵۶]
محتوا، پايان اصلی و ساختار
[ویرایش]محتوا
[ویرایش]
در آغاز، عیسی بهعنوان «مسیح» معرفی میشود و سپس بهعنوان «پسر خدا». او توسط یحیی تعمید داده میشود و صدایی از آسمان او را بهعنوان پسر خدا اعلام میکند.[۵۷] بعد از تعمید، او در بیابان چهل روز توسط شیطان وسوسه میشود.[۵۸] پس از دستگیری یحیی، عیسی آغاز به موعظهٔ «مژدهٔ خوش پادشاهی خدا» میکند.[۵۹] او شاگردان خود را فرا میخواند و آغاز به تعلیم، بیرونراندن ارواح ناپاک، شفای بیماران، پاککردن جذامیان و زندهکردن مردگان میکند.[۶۰][۶۱] او جمعیت را با تمثیلها تعلیم میدهد، اما شاگردان معنای سخنانش را بهدرستی درک نمیکنند.[۶۲] او طوفان را آرام میکند و بر آب دریا راه میرود،[۶۳][۶۴] اما با وجود شناخت خدا و شیاطین از او، شاگردان هنوز هویت واقعی او را نمیفهمند.[۶۵] در طول خدمت خود، چندین بار با رهبران دینی یهود، به ویژه در فصلهای ۲ و ۳، وارد بحث و درگیری میشود.[۶۶] عیسی از شاگردان میپرسد: «مردم دربارهٔ من چه میگویند؟» و سپس میافزاید: «اما شما چه میگویید من کیستم؟» پطرس پاسخ میدهد: «تو مسیح هستی». عیسی به او دستور میدهد که این را به کسی نگوید.[۶۷] او توضیح میدهد که پسر انسان باید رنج بکشد، کشته شود و در روز سوم برخیزد،[۶۸] و در واقعهٔ تجلی عیسی موسی و الیاس در کنار او ظاهر میشوند و خدا به شاگردان میگوید: «این پسر من است»، اما آنها همچنان نمیتوانند بفهمند.[۶۹]
سپس عیسی به اورشلیم میرود، جایی که مردم او را بهعنوان کسی که «به نام خداوند میآید» و پادشاهی «داوود» را آغاز خواهد کرد، استقبال میکنند.[۷۰] او کسانی که حیوانات میخرند و میفروشند را از معبد بیرون میکند[۷۱] و با مقامات یهودی مناظره میکند.[۷۲] در کوه زیتون او ویرانی قریبالوقوع معبد، آزار پیروانش و آمدن پسر انسان با قدرت و جلال را اعلام میکند.[۷۳] در بیتعنیا، زنی سر عیسی را با روغن معطر میکند و عیسی توضیح میدهد که این نشانهای از مرگ قریبالوقوع اوست؛[۷۴] سپس شام آخر را با شاگردانش برگزار میکند، نان و شراب را نماد بدن و خون خود مینامد و برای دعا به باغ جتسیمانی میرود؛[۷۵] در آنجا یهودا اسخریوطی او را به دست کاهنان میسپارد.[۷۶] هنگام بازجویی توسط رئیس کاهنان، عیسی میگوید که او مسیح، پسر خداست و بهعنوان پسر انسان در دست راست خدا بازخواهد گشت.[۷۷] رهبران یهود او را به پیلاطس تحویل میدهند، و او را بهخاطر ادعای «پادشاه یهودیان» مصلوب میکنند؛[۷۸] او میمیرد و یکی از اعضای سنهدرین، یوسف رامهای، جسدش را در قبری سنگی دفن میکند.[۷۹]
صبح روز یکشنبه، مریم مجدلیه و چند زن دیگر به قبر میروند و آن را خالی مییابند. جوانی با ردای سفید به آنها میگوید که بروند و به دیگران بگویند که عیسی قیام کرده و پیش از آنها به جلیل رفته است؛ «اما آنها به کسی چیزی نگفتند، زیرا میترسیدند».[۸۰]
پایان اصلی
[ویرایش]قدیمیترین نسخههای یونانی موجود از انجیل مرقس، شامل نسخههای خطی کدکس واتیکانوس و کدکس سینایتیکوس، هر دو در آیهٔ ۸ از فصل شانزدهم پایان مییابند. در این آیه، زنان پس از مشاهدهٔ قبر خالی، «با ترس و حیرت» میگریزند و «به هیچکس چیزی نمیگویند، زیرا میترسیدند». در نسخهٔ واتیکانوس، پس از این آیه فضای خالی بزرگی بر جای مانده است که احتمالاً نشان میدهد کاتب از وجود پایانی دیگر آگاه بوده، اما آن را در متن نیاورده است. بیشتر پژوهشگران معاصر این بخش را پایان اصلی انجیل مرقس میدانند.[۱۵] این دیدگاه با شهادت پدران کلیسا، از جمله اوسبیوس قیصریه و جروم، تأیید میشود؛ هر دو گزارش دادهاند که در نسخههای کهن، انجیل مرقس در همین نقطه پایان مییافته است.[۸۱] در شمار اندکی از نسخههای یونانی و لاتینی، پس از آیهٔ ۸، بخشی کوتاه افزوده شده است که در پژوهشهای جدید با عنوان «پایان کوتاهتر»[ب] شناخته میشود. در این افزوده، آمده است که زنان فرمان فرشته را به «اطرافیان پطرس» گزارش دادند و سپس خود عیسی پیام نجات جاودان را به شاگردانش فرستاد. با این حال، از نظر واژگان، سبک نگارش و درک الهیاتی از عیسی، این پایان با سایر بخشهای انجیل مرقس تفاوت آشکار دارد و تقریباً به اجماع پژوهشگران، افزودهای متأخر و غیر اصیل به شمار میرود.[۸۲]
در مقابل، اکثریت عظیم نسخههای خطی، از جمله متونی که در ترجمههای رایج عهد جدید آمدهاند، دارای بخشی طولانیتر هستند که معمولاً با عنوان «پایان بلندتر»[پ] شناخته میشود. این بخش شامل روایتهایی از ظهور عیسی پس از رستاخیز، مأموریت دادن به شاگردان برای اعلام انجیل، و صعود مسیح به آسمان است.[۸۱] پایان بلندتر احتمالاً در اواخر قرن دوم میلادی افزوده شده است تا روایت مرقس را، که در آیهٔ ۸ پایان مییافت، با سایر سنتهای کلیسایی دربارهٔ ظهورهای پس از رستاخیز و صعود مسیح هماهنگ سازد. مضمون این بخش ترکیبی از عناصر برگرفته از انجیل متی (۲۸:۱۸ تا ۲۸:۲۰)، انجیل لوقا (۲۴:۳۶ تا ۲۴:۵۱) و اعمال رسولان (۱:۶ تا ۱:۱۱) است. از نظر سبکشناسی، تفاوتهایی در واژگان و ساختار نحوی میان این بخش و سایر قسمتهای مرقس دیده میشود؛ از جمله استفاده از واژههایی چون κυριος Ιησους («خداوند عیسی») که در سراسر متن اصلی مرقس وجود ندارد. بهسبب اهمیت این پایان در سنت نسخههای خطی، ویراستاران انتقادی عهد جدید (در چاپهای علمی امروزی) این «پایان بلندتر» را درون کروشه قرار میدهند تا نشان دهند که وجود آن قطعی نیست.[۸۳]
هر دو بخش کوتاهتر و بلندتر پایان انجیل مرقس بهطور گسترده بهعنوان الحاقهایی متأخر در نظر گرفته میشوند که پس از نگارش متن اصلی به آن افزوده شدهاند.[۸۴] پژوهشگران در اینباره اختلاف نظر دارند که آیا آیهٔ ۸ پایان اصلی انجیل بوده یا اینکه پایانی وجود داشته که در گذر زمان از بین رفته است. در اوایل قرن بیستم، دیدگاه غالب این بود که پایان اصلی گم شده است، اما از نیمهٔ دوم همان قرن به بعد، بسیاری از محققان به این نتیجه رسیدهاند که آیهٔ ۸، همانگونه که نویسنده در نظر داشته، پایان حقیقی انجیل مرقس بوده است.[۸۵][۸۶] بر اساس یکی از پژوهشهای تفسیری، «پایان کوتاه» مناسبتر تلقی میشود، زیرا با مضمون غالب «وارونگی انتظار» در سراسر انجیل مرقس همخوانی دارد.[۸۷] در این روایت، فرار زنان از ترس و سکوت آنها در برابر واقعهٔ قیام، در تضاد آشکار با وعدهها و پیشبینیهای عیسی در مرقس ۸:۳۱، ۹:۳۱، ۱۰:۳۴ و همچنین در شام آخر دربارهٔ رستاخیز او پس از مرگ قرار میگیرد.[۸۸] به گفتهٔ ریموند ای. براون، این پایان از نظر الهیاتی با رویکرد مرقس سازگار است، زیرا در این انجیل حتی معجزاتی همچون رستاخیز نیز به درک کامل یا ایمان استوار در میان پیروان عیسی منجر نمیشود.[۸۹] افزون بر این، ریچارد ای. بوریج استدلال میکند که مطابق با تصویر مرقس از شاگردی، پرسش از اینکه آیا در نهایت همهچیز به سامان خواهد رسید، بهعمد بیپاسخ باقی گذاشته شده است:
روایت عیسی در انجیل مرقس در نهایت به روایت پیروان او تبدیل میشود، و سرگذشت آن پیروان نیز به داستان خوانندگان مبدل میگردد. این پرسش که آیا آنان پیروی خواهند کرد یا از ایمان دست خواهند شست، باور خواهند آورد یا درک نخواهند کرد، او را در جلیل خواهند دید یا همچنان خیره به قبری تهی خواهند ماند، در نهایت به خواننده واگذار میشود.[۹۰]
بارج پایان انجیل مرقس را با آغازش مقایسه میکند:
روایت مرقس، در شکل کنونیاش، به همان اندازه ناگهانی پایان مییابد که آغاز شده بود. هیچ مقدمه یا پیشزمینهای درباره ورود عیسی ارائه نشده، همانگونه که درباره خروج او نیز توضیحی داده نمیشود. منشأ او برای کسی روشن نبود؛ مقصدش نیز ناشناخته ماند؛ و در زمانی که در میان مردم حضور داشت، تنها اندکی توانستند او را واقعاً درک کنند.[۹۱]
ساختار
[ویرایش]در حال حاضر توافقی دربارهٔ ساختار درونی انجیل مرقس اجماع قطعی وجود ندارد.[۹۲] با این حال، بیشتر مفسران در این نکته همنظرند که در میانهٔ انجیل، بهویژه میان آیات ۲۶ تا ۳۱ فصل ۸، گسستی بنیادین در روایت مشاهده میشود. پیش از ۸:۲۶، که عمدتاً در ناحیهٔ جلیل میگذرد، روایت پر از داستانهای معجزه و شفا است؛ عیسی در میان جمعیت ظاهر میشود، تعلیم میدهد و بر نیروهای اهریمنی چیره میگردد. در حالی که پس از ۸:۳۱ لحن و تمرکز روایت بهکلی تغییر میکند: معجزهها کاهش مییابند، سخن گفتن با مردم جای خود را به تعلیم خصوصی شاگردان میدهد، و مسیر حرکت عیسی از جلیل به سوی مناطق غیر یهودی و در نهایت به اورشلیم تغییر مییابد. در این بخش، پیشگویی رنج، مرگ و رستاخیز محور روایت را تشکیل میدهد و کشمکش با رهبران مذهبی شدت میگیرد.[۱۴] در میانهٔ این گذار، «اعتراف پطرس» در آیات ۸:۲۷ تا ۸:۳۰ قرار دارد، جایی که پطرس برای نخستین بار عیسی را «مسیح» میخواند. این لحظه از دید بسیاری از مفسران نقطهٔ عطف کل انجیل محسوب میشود، زیرا در آن هویت حقیقی عیسی برای شاگردان آشکار میگردد، اما در همان حال نوعی ناتوانی در درک کامل مأموریت او نیز نمایان میشود.[۹۳] پایان فصل دهم نیز بهطور گسترده بهعنوان دومین نقطهٔ عطف شناخته میشود. در این بخش، عیسی و شاگردانش وارد اورشلیم میشوند و مرحلهٔ نهایی رویارویی با مقامات مذهبی و سیاسی آغاز میگردد. از این نقطه تا پایان انجیل، روایت حالتی فشردهتر، نمادینتر و متمرکز بر موضوع رنج مسیح مییابد.[۹۴]
برخی پژوهشگران، از جمله آر. تی. فرانس، ساختار انجیل را بهصورت «درامی سهپردهای» تبیین کردهاند: نخست، فعالیتهای عیسی در جلیل و آشکار شدن تدریجی هویت او؛ دوم، سفر به اورشلیم همراه با تعلیم شاگردان دربارهٔ ماهیت رنج و پیروی؛ و سوم، وقایع هفتهٔ آخر شامل تصلیب و رستاخیز.[۹۵] در مقابل، شماری دیگر ساختار چهارپردهای را پیشنهاد کردهاند که با نقاط عطف در ۱:۲۱، ۶:۱، ۸:۲۷ و ۱۱:۱ تعریف میشود. این مدل روایت را به چهار چرخهٔ هفتروزه تقسیم میکند که از نظر ادبی بهشکلی متقارن یا کیاسمی تنظیم شدهاند؛ الگویی که بهزعم برخی، از سنتهای حماسی کلاسیک مانند ایلیاد الهام گرفته است.[۹۶] جیمز ادواردز در تفسیر خود، طرح کلی انجیل را بر محور دو پرسش اساسی میبیند: «عیسی کیست؟» و «مأموریت او چیست؟». بخش نخست روایت در پی پاسخ به سؤال اول است و هویت عیسی را بهتدریج در میان اعمال و معجزات او آشکار میسازد؛ در حالی که بخش دوم پاسخ به پرسش دوم را شکل میدهد و نشان میدهد که مأموریت مسیح نه پیروزی دنیوی، بلکه پذیرش رنج و نجات از طریق مرگ و رستاخیز است. در این میان، برخی تفاسیر جدیدتر مانند دیدگاه سی. مایرز، سه رویداد غسل تعمید، تجلی و مصلوب شدن را سه محور کلیدی روایت میدانند. هر سه رخداد، عناصر مشترکی دارند: حضور روح خدا، آشکار شدن هویت پسر، و واکنش انسانی در برابر امر الهی. از این منظر، مرقس ساختاری حلقوی دارد که در آن آغاز و پایان در یک نقطهٔ معنوی به هم میرسند؛ تجلی خدا در عیسی که در ابتدا بهطور نمادین آشکار میشود، در پایان در رنج و مرگ او به کمال میرسد.[۹۷] استیفن اچ. اسمیت نیز اشاره کرده که ساختار مرقس مشابه ساختار تراژدی یونانی است.[۹۸]
الهیات
[ویرایش]انجیل
[ویرایش]نویسندهٔ اثر، روایت خود را «انجیل» مینامد؛ واژهای که در اصل از اصطلاح یونانی اِوانگِلیون (εὐαγγέλιον) گرفته شده و به معنای «خبر خوش» است. این عنوان در متون پیشامسیحی یونانی معمولاً برای اعلام پیروزی یا واقعهای شادیآفرین در حوزهٔ سیاسی یا نظامی بهکار میرفت، اما در نوشتههای مسیحی معنایی تازه و دینی یافت و به خبر خوش رهایی و نجات در مسیح اشاره کرد.[۱۶] مرقس این واژه را بیش از هر نویسندهٔ دیگر در عهد جدید، بهجز پولس، بهکار برده است.[۹۹] در حالی که پولس از «انجیل» عمدتاً برای توصیف پیام نجاتبخش ناشی از مرگ و رستاخیز مسیح استفاده میکند، مرقس مفهوم آن را گسترش میدهد تا کل زندگی، تعالیم، مرگ و رستاخیز عیسی را در بر گیرد. از نگاه او، خود حضور عیسی در جهان و فعالیتهایش در میان انسانها، بخشی از تحقق همان «خبر خوش» الهی است، نه صرفاً پیامد نهایی آن.[۱۶] مانند دیگر اناجیل، هدف مرقس این است که هویت عیسی را به عنوان منجی آخرالزمان تایید کند؛ هدفی که در بهکارگیری اصطلاحاتی مانند «مسیح» و «پسر خدا» آشکار است. این هویت مسیحایی از خلال چند مضمون روایی تقویت میشود: نخست، تصویر شاگردان عیسی بهعنوان انسانهایی کندفهم، که در درک پیام و قدرت او ناکام میمانند و بدینسان فاصلهٔ میان انسان و امر الهی را بازتاب میدهند؛ دوم، رد اتهام دشمنان عیسی مبنی بر اینکه او با نیروی جادو یا شیطان عمل میکند، که در واقع پاسخی الهیاتی به چالشهای زمانهٔ نخستین مسیحیان است؛ و سوم، مفهوم پنهانکاری مسیحایی، یعنی گرایش عیسی به مخفی نگاه داشتن هویت واقعی خود تا زمان مصلوب شدن و رستاخیز، مفهومی که در انجیل مرقس برجسته است و در انجیل یوحنا تقریباً غایب.[۱۰۰]
مسیحشناسی
[ویرایش]
اصطلاح «مسیحشناسی» به مجموعهٔ باورها و برداشتها دربارهٔ ماهیت و شخصیت مسیح اشاره دارد.[۱۰۱] در نوشتههای عهد جدید، این فهم معمولاً از طریق عنوانهایی که به عیسی داده میشود منتقل میگردد. پژوهشگران عموماً بر این باورند که عنوان «پسر خدا» مهمترین عنوان در انجیل مرقس است؛ عنوانی که هم از زبان خدا در صحنههای تعمید و تجلی عیسی بیان میشود و هم خود عیسی در گفتوگوهایش از آن برای اشاره به هویت خویش بهره میگیرد.[۱۰۲] با این حال، معنای دقیق این عنوان برای مرقس و مخاطبان قرن نخست او همچنان محل بحث و تفسیر است.[۱۹]
در سنت یهودی و متون عبری،[۱۰۳] عبارت «پسر خدا» معانی گوناگونی داشت؛ از جمله برای اشاره به فرشتگان، قوم اسرائیل بهعنوان ملت برگزیدهٔ خدا، انسانهای پارسا و رنجکش یا حتی صرفاً به معنای یک انسان مؤمن.[۱۰۴][۱۰۵][۱۰۶] یکی از معانی مهم این عنوان در ادبیات پادشاهی اسرائیل، اشاره به پادشاهی زمینی بود که خدا او را به فرزندی میپذیرفت و بدینسان مشروعیت سلطنتش را تضمین میکرد.[۱۰۷] در مقابل، در فرهنگ هلنیستی، همین تعبیر به «انسان الهی» یا موجودی نیمهخدایی اطلاق میشد و برای توصیف قهرمانان اسطورهای مانند هرکول، پادشاه-خدا مانند فرعونهای مصر و فیلسوفان مشهور مانند افلاطون نیز بهکار میرفت.[۱۰۸] با وجود این، شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد «پسر خدا» در یهودیت قرن نخست عنوانی خاص برای مسیحا بوده است. برخی مفسران، از جمله استرکر و تلفورد، بر این باورند که مرقس عیسی را بیشتر در قالب یک «انسان الهی» بهسبک فرهنگ یونانی تصویر میکند که مرگ و رستاخیزش سرچشمهٔ نجات است؛ برداشتی که فاصلهای نسبی از مفاهیم سنتی یهودی دربارهٔ مسیحا دارد.[۱۹][۱۰۷] در مقابل، پژوهشگرانی چون اولریش لوتز و آرمین باوم معتقدند که انجیلها بیش از آنکه وامدار ادبیات یونانی-رومی باشند، در تداوم سنت عبری و تفکر ربانی یهودی نوشته شدهاند و تأثیر فرهنگی یونان بر آنها اندک است.[۱۰۹][۱۱۰] مرقس در متن خود بهروشنی توضیح نمیدهد که مقصودش از «پسر خدا» چیست یا این مقام از چه زمانی به عیسی نسبت داده میشود.[۱۱۱] برخی مفسران، مانند برکت، معتقدند مرقس بر این باور بوده که عیسی در هنگام تعمید به پسر خدا تبدیل شد و از آن لحظه رابطهای خاص و یگانه با خداوند یافت.[۱۱۲] در برابر این دیدگاه، گروهی دیگر استدلال میکنند که انجیل مرقس از همان آغاز، یعنی پیش از صحنهٔ تعمید، عیسی را بهعنوان پسر خدا معرفی میکند.[۱۱۳]
علاوه بر این عنوان، مرقس از واژهٔ «کریستوس» — برگرفته از ترجمهٔ یونانی واژهٔ عبری ماشیا بهمعنای «فرد مسحشده» — نیز برای توصیف عیسی استفاده میکند.[۱۱۴] در سنت عهد عتیق، این واژه برای پیامبران، کاهنان و پادشاهان بهکار میرفت، اما در دوران متأخر و پس از سقوط پادشاهی اسرائیل و یهودا، معنای آن به سوی مفهوم مسیحای واپسین یا پادشاه آخرالزمانی تغییر یافت؛ شخصیتی انسانی اما استثنایی، دارای قدرتهای فوقالعاده، بیگناه و داور نهایی در پایان تاریخ (همانگونه که در مزامیر سلیمان، اثری یهودی از همین دوره، توصیف شده است).[۱۱۵] در انجیل مرقس، این مقام مسیحایی همواره در بستر رنج و مرگ عیسی معنا مییابد و بدینسان نشان داده میشود که تنها از خلال رنج است که هویت حقیقی مسیح آشکار میشود.[۱۱۴]
عنوان مهم دیگر، «پسر انسان» است که ریشه در متونی چون کتاب حزقیال، خنوخ و بهویژه دانیال ۷:۱۳ تا ۷:۱۴ دارد؛ جایی که «پسر انسان» چهرهای آسمانی است که سلطنت، شکوه و داوری نهایی را از جانب خدا دریافت میکند.[۱۱۶][۱۱۷] در مرقس ۱۴:۶۲، نویسنده چندین ارجاع عهد عتیق را ترکیب میکند: پیش از آنکه پسر انسان بر ابرها بیاید،[۱۱۸] بر دست راست خدا خواهد نشست،[۱۱۹] که نشاندهنده همارزی سه عنوان «مسیح»، «پسر خدا» و «پسر انسان» است و عنصر مشترک میان آنها اشاره به قدرت پادشاهی است.[۱۲۰]
شکست شاگردان
[ویرایش]
انجیل مرقس معمولاً به گونهای تفسیر شده است که شاگردان عیسی را در قالب چهرههایی ناتوان از درک پیام او و گرفتار در تردید و ترس به تصویر میکشد.[۱۲۱] با این حال، پژوهشهای جدیدتر بر این باورند که مرقس در خصوص شخصیت پطرس رویکردی بهمراتب متعادلتر از آنچه در گذشته تصور میشد اتخاذ کرده است.[۱۲۲] در روایت مرقس، شاگردان — بهویژه دوازده رسول — از ناتوانی در فهم درست از هویت و مأموریت عیسی آغاز میکنند، «راه رنج» را نمیپذیرند، و در هنگام آزمایش، او را رها کرده و میگریزند.[۱۲۳] حتی زنانی که نخستین پیام رستاخیز را دریافت کردند نیز بهنوعی شکستخوردهاند، زیرا خبر خوش را به کسی نگفتند.[۱۲۴]
این توصیف از شاگردان، که با ناتوانی و شکست همراه است، در میان پژوهشگران موضوع بحث و تفسیرهای گوناگون بوده است. برخی مفسران بر این باورند که نویسندهٔ مرقس از این تصویر انتقادی برای اصلاح درک نادرست جامعهٔ مسیحی نخستین از ماهیت مسیح رنجدیده بهره برده است؛ بهعبارت دیگر، مرقس با برجستهسازی ضعفهای شاگردان میکوشد نشان دهد که ایمان حقیقی تنها از رهگذر درک معنای رنج و صلیب حاصل میشود.[۱۲۵] گروهی دیگر این روایت را نوعی نقد غیرمستقیم از کلیسای اورشلیم میدانند، نهادی که بهگفتهٔ برخی منابع، نسبت به گسترش پیام انجیل در میان غیریهودیان مقاومت نشان میداد.[۱۲۶] در مقابل، برخی پژوهشگران مدرنتر بر جنبهٔ تربیتی و تجربی روایت تأکید دارند و آن را بازتاب تجربهٔ عمومی ایمانآورندگان جدید میدانند: شور و اشتیاق آغازین که بهتدریج جای خود را به درک عمیقتری از ایمان، رنج و فداکاری میدهد.[۱۲۷] این تصویر از شاگردان در نهایت بازتابدهندهٔ مضمون محوری انجیل مرقس است: عیسی بهعنوان پارسای رنجدیده که الگوی او در متون یهودی پیشین، از جمله در شخصیتهای ارمیا، ایوب و مزامیر، و بهویژه در «بندهٔ رنجکش» کتاب اشعیا دیده میشود.[۱۲۸] همچنین این مضمون بازتابدهندهٔ تم مشترک عهد عتیق است: محبت الهی پیوسته با ضعف و بیوفایی انسان روبهرو میشود، اما این چرخه همواره با تجدید بخشش و آشتی از سوی خدا پایان مییابد. شکست شاگردان و انکار عیسی از سوی خود پطرس، برای مسیحیان نخستین نمادهایی نیرومند از ایمان، امید و آشتی بود.[۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱]
معجزات عیسی
[ویرایش]در انجیل مرقس بیست روایت از درمانها و معجزات عیسی ثبت شده است؛ این روایتها تقریباً یکسوم کل اثر و نزدیک به نیمی از ده فصل نخست را تشکیل میدهند، نسبتی که در هیچیک از سه انجیل همنوا به این اندازه زیاد نیست.[۱۷] در تمامی اناجیل، معجزات و پیشگوییهای عیسی بهعنوان نشانههایی از حضور و حاکمیت خداوند در میان انسانها تفسیر میشوند؛ اما در مرقس، برخی از درمانها ماهیتی متفاوت دارند، چون روشهای عیسی — مانند استفادهٔ عیسی از آب دهان در شفای نابینای بیتصیدا [۱۳۲] یا کاربرد عباراتی چون «افِفَتَا» (باز شو) یا «طالیتا قومی» (ای دخترک، برخیز) بهصورت واژگان آرامی[۱۳۳] — در ظاهر یادآور فرمولهای آیینی یا طلسمگونهٔ رایج در فرهنگهای شرقی آن زمان هستند.[۱۳۴][۱۳۵] رهبران مذهبی یهود نیز بر همین اساس عیسی را متهم میکنند که با نیروی شیطانی دست به جنگیری و شفا میزند (مرقس ۳:۲۲)،[۱۳۶] یا روح یحیی تعمیددهنده را فراخوانده است.[۱۳۷][۱۳۴] در فضای دینی و سیاسی امپراتوری روم، چنین رفتارهایی میتوانست خطرناک تلقی شود، زیرا جادو و احضار ارواح، جرمی علیه نظم عمومی بود و با مجازاتهایی از تبعید تا مرگ روبهرو میشد.[۱۳۸] تمامی اناجیل در برابر این اتهامها از عیسی دفاع میکنند، چون اگر درست میبود، ادعاهای الهی دربارهٔ او زیر سؤال میرفت. ماجرای «بعلزبوب» (مرقس ۳:۲۲ تا ۳:۳۰) در همین راستا تفسیر میشود: این بخش در واقع پاسخی الهیاتی به اتهامات مخالفان است[۱۳۹] و هدفش تأکید بر این نکته است که عیسی ابزار و نمایندهٔ اقتدار خدا است نه شیطان.[۱۴۰]
راز مسیحایی
[ویرایش]در سال ۱۹۰۱، ویلیام ورده نظریهای را مطرح کرد که بعدها با عنوان «راز مسیحایی» شناخته شد. او استدلال کرد که پنهانکاری عیسی دربارهٔ هویت خویش بهعنوان مسیحا، که در سراسر انجیل مرقس مشاهده میشود، نه گزارشی تاریخی، بلکه ساختاری ادبی و الهیاتی است که نویسنده برای توضیح فاصلهٔ میان عیسی تاریخی و مسیح ایمانی بهکار گرفته است.[۱۴۱] بر اساس تحلیل ورده، عناصری مانند ساکتکردن شیاطین پس از اعتراف به الوهیت عیسی، ناتوانی شاگردان در درک شخصیت و رسالت او، و پنهانکردن حقیقت از طریق تمثیلها، همه بازتابی از این سازوکار ادبیاند. به باور او، کلیسای نخستین پس از رستاخیز مسیح، ایمان داشت که عیسی از آغاز «مسیح» بوده است، اما چون شواهد تاریخی چنین چیزی را نشان نمیداد، نویسندهٔ مرقس این ناهماهنگی را با فرض «پنهانکاری عمدی عیسی» توضیح داد.[۱۴۲]
نظریهٔ ورده تأثیر عمیقی بر پژوهشهای عهد جدید گذاشت و نقطهٔ عطفی در نقد تاریخی اناجیل به شمار میرود. هرچند بسیاری از مفسران مدرن با دیدگاه او دربارهٔ منشأ صرفاً ادبی این «راز» موافق نیستند، بیشتر آنان میپذیرند که انگیزهٔ الهیاتی در پس این ساختار وجود دارد.[۱۴۳] برخی، همچون رودولف بولتمان، آن را بازتاب تجربهٔ ایمانی کلیسا دانستهاند، در حالی که پژوهشگرانی مانند مورنا هوکر و ادلا یاربرو کالینز معتقدند «راز مسیحایی» در چارچوب درک مرقس از تدریجی بودن آشکارسازی هویت عیسی معنا مییابد: تنها در پرتو رنج، مرگ و رستاخیز است که مسیحا بودن او بهدرستی شناخته میشود.[۱۸][۱۴۴][۱۴۵]
مرگ، رستاخیز و بازگشت مسیح
[ویرایش]آخرالزمانشناسی به مطالعهٔ آموزهها و باورهایی دربارهٔ رویدادهای واپسین تاریخ جهان، سرنوشت انسان، و برپایی پادشاهی خدا اشاره دارد. در میان یهودیان قرن نخست میلادی، انتظار ظهور مسیحا در چارچوبی آخرالزمانی معنا مییافت؛ شخصی نجاتبخش که در پایان دوران ظهور میکرد تا حکومت عدالت و صلح الهی را بر زمین برقرار کند.[۱۴۶][۱۴۷] نخستین جامعهٔ مسیحیان یهودی، عیسی را در همین بستر فکری تفسیر میکردند. آنان او را «مسیح» وعدهدادهشده میدانستند؛ انسانی که خدا او را بهعنوان نماینده و کارگزار خود برگزیده است تا ارادهٔ الهی را بر زمین تحقق بخشد.[۱۴۸] با این حال، باور به رستاخیز و عروج عیسی پس از مرگ، معنای تازهای به این انتظار بخشید: او نهتنها پیامآور پادشاهی خدا، بلکه خود واسطهٔ آن پادشاهی شد؛ کسی که در آینده با جلال بازخواهد گشت تا داوری نهایی را انجام دهد و ملکوت خدا را برپا کند.[۱۴۹] در نتیجه، در الهیات مرقس، مسیحا تصویری دووجهی دارد: از یکسو انسانی رنجکش و خدمتگزار که در میان مردم زندگی میکند، و از سوی دیگر موجودی فرابشری که اقتدار و جلال الهی در او آشکار میشود. این پیوند میان رنج و جلال، به تعبیر برخی مفسران، هستهٔ مرکزی مسیحشناسی و آخرالزمانشناسی مرقسی را تشکیل میدهد.[۱۵۰][۱۵۱][۱۵۲]
اهمیت تاریخی
[ویرایش]تقدم مرقس
[ویرایش]
رابطهٔ میان سه انجیل همنوا — مرقس، متی و لوقا — صرفاً به شباهتهای محتوایی یا الهیاتی محدود نمیشود، بلکه در ساختار، ترتیب روایت و حتی در واژگان نیز اشتراکهای چشمگیری دیده میشود. سه انجیل، در موارد متعددی، یک روایت را تقریباً با عبارات و ترتیب یکسان بازگو میکنند، که این میزان از همپوشانی را نمیتوان تصادفی دانست. از همینرو، پژوهشگران عهد جدید از سدهٔ نوزدهم تاکنون کوشیدهاند تا با بررسی این شباهتها، رابطهٔ متنی میان این آثار را توضیح دهند. در میان نظریههای گوناگون، فرضیهٔ تقدم مرقس از پذیرش گستردهتری برخوردار است. بر پایهٔ این فرضیه، انجیل مرقس نخستین متن از میان سه انجیل همنوا بوده است، و دو انجیل دیگر — متی و لوقا — هنگام نگارش، از مرقس بهعنوان منبع اصلی خود بهره گرفتهاند. این نظریه نخستینبار در نیمهٔ دوم قرن نوزدهم توسط پژوهشگرانی چون کریستین وایس و هنری هولتسمان مطرح شد و بهتدریج به دیدگاه غالب در نقد تاریخی عهد جدید تبدیل گردید.[۱۵۳]
«مسئلهٔ همنگاران» عنوانی است که به این پرسش بنیادین اشاره دارد: رابطهٔ نوشتاری میان مرقس، متی و لوقا چگونه است و این شباهتها و تفاوتها از چه منابعی ناشی میشود؟ پاسخ به این پرسش برای درک چگونگی شکلگیری سنتهای اولیهٔ مسیحی و سیر انتقال روایتهای مربوط به زندگی عیسی اهمیت اساسی دارد. تقدم مرقس همچنین پایهٔ نظریهٔ معروف به فرضیهٔ «منبع دوگانه» را تشکیل میدهد. بر اساس این دیدگاه، انجیلهای متی و لوقا، افزون بر استفاده از مرقس، به منبعی فرضی دیگر نیز دسترسی داشتهاند که در پژوهشهای مدرن با عنوان «منبع کیو» شناخته میشود.[۱۵۴][۱۵۵] این منبع احتمالاً مجموعهای از گفتارهای عیسی، بدون ساختار روایی، بوده است.[۱۵۶][۱۵۷]
سبک نگارش یونانی در انجیل مرقس از دیدگاه زبانشناسی و ادبی جایگاهی منحصربهفرد در میان چهار انجیل دارد. بسیاری از پژوهشگران نثر این اثر را ساده یا حتی تا حدی خام دانستهاند، در حالی که گروهی دیگر آن را زبانی پرتحرک، زنده و سرشار از جزئیات روایی میدانند. زبان مرقس نه از نوع ادبی و کلاسیک یونانی، بلکه نزدیک به زبان گفتاری و روزمره مردم در نیمه دوم قرن نخست میلادی است.[۱۵۸][۱۵۹] انجیل مرقس آکنده از واژگان و ساختارهایی برگرفته از زبان لاتین است؛ امری که احتمالاً نشاندهندهٔ محیط نگارش آن در قلمرو رومی یا برای خوانندگانی غیریهودی است.[۱۶۰] یکی از ویژگیهای شاخص نثر مرقس، استفادهٔ گسترده از حرف عطف *καὶ* (بهمعنای «و») برای پیوند دادن جملات و افعال است. بیش از نیمی از آیات این انجیل با همین واژه آغاز میشوند، و این تکرار به نثر آن ضربآهنگی خاص میدهد که یادآور روایت شفاهی است. افزون بر این، مرقس بهکرات از قیدهای *εὐθὺς* («بلافاصله») و *πάλιν* («دوباره») بهره میبرد، که به روایت او حس پویایی و شتاب میبخشند.[۱۶۱] او همچنین علاقهٔ ویژهای به تعبیرات دوتایی دارد و غالباً از ساختارهایی استفاده میکند که در آن دو واژه یا جملهٔ تقریباً مترادف، پشت سر هم قرار گرفتهاند تا تأکید بیشتری ایجاد کنند. در مقایسه، انجیل متی و انجیل لوقا نثری فصیحتر و از نظر ادبی پالودهتر دارند. هر دو، در بخشهایی که از مرقس اقتباس کردهاند، معمولاً واژگان او را تعدیل کرده و ساختار جملههایش را به صورت طبیعیتر و کلاسیکتر بازنویسی کردهاند؛[۱۶۲] بهویژه لوقا، که تسلط بیشتری بر زبان یونانی داشت، از نثر ادبیتری بهره میگیرد و تکرارها و افزودههای مرقس را حذف میکند.[۱۶۳] پژوهشگران طرفدار فرضیهٔ تقدم مرقس این تفاوت را دلیلی بر آن میدانند که متی و لوقا هنگام استفاده از متن مرقس، زبان و سبک او را «اصلاح» کرده و به شکل ادبیتری درآوردهاند.[۱۶۴][۱۶۵]
تفاوتهایی که در انجیل مرقس نسبت به همتایانش در انجیل متی و انجیل لوقا دیده میشود، در پژوهشهای نوین بهعنوان «خوانشهای دشوار» شناخته میشوند.[۱۶۶] این موارد معمولاً صحنههایی هستند که در آنها عیسی یا شاگردانش به شکلی منفی یا غیرمعمول تصویر میشوند، یا بیانی بهکار رفته که از دید یک نویسنده یا ویرایشگر متأخر خوشایند نمیبود.[۱۶۷][۱۶۸] نظریهٔ تقدم مرقس استدلال میکند که این خوانشهای دشوار، به احتمال زیاد در روایت اصلی مرقس وجود داشتهاند، و سپس هنگامی که نویسندگان متی و لوقا از مرقس به عنوان منبع استفاده کردند، در مواضعی که از نظر الاهیاتی یا ادبی ناخوشایند مینمود، دست به اصلاح یا حذف آنها زدند.[۱۶۹][۱۷۰] برای نمونه، در روایت مرقس، عیسی در برابر درخواست شفا دادن کور بیتصیدا دوبار اقدام میکند تا درمان کامل شود (مرقس ۸:۲۲ تا ۸:۲۶)، در حالی که چنین تصویری از عیسی در متی یا لوقا دیده نمیشود. همچنین در مرقس ۳:۲۱، خانوادهٔ عیسی گمان میبرند که او «عقل خود را از دست داده است»، اما این بخش در اناجیل بعدی حذف شده است.[۱۷۱][۱۷۲]
شناخت عیسی تاریخی
[ویرایش]ایدهٔ «تقدم مرقس» در سدهٔ نوزدهم میلادی بهتدریج به دیدگاه غالب در پژوهشهای عهد جدید تبدیل شد. بر پایهٔ این دیدگاه، چون مرقس از همه زودتر نوشته شده است، به واقعیتهای تاریخی زندگی عیسی نزدیکتر بوده و ازاینرو، قابلاعتمادترین گزارش دربارهٔ عیسی تاریخی بهشمار میرفت.[۱۷۳][۱۷۴] بااینحال، در آغاز قرن بیستم این برداشت با نقدهای مهمی روبهرو شد. نخست، در سال ۱۹۰۱، الهیدان آلمانی ویلیام ورده در کتاب راز مسیحایی در انجیل مرقس استدلال کرد که مضمون «پنهانکاری عیسی دربارهٔ هویت مسیحایی خود» نه بازتاب رفتار واقعی عیسی، بلکه ساختهٔ کلیسای اولیه و بازتاب ایمان پس از رستاخیز است.[۱۷۵] اندکی بعد، در سال ۱۹۱۹، کارل لودویگ اشمیت نشان داد که پیوند میان رویدادهای روایتشده در مرقس عمدتاً ادبی و تماتیک است، نه تاریخی؛ او نتیجه گرفت که ترتیب وقایع در این انجیل بیشتر بیانگر مقاصد الاهیاتی نویسنده است تا بازتاب ترتیب زمانی زندگی عیسی.[۱۷۶][۱۷۷]
با وجود این نقدها، تلاشهایی که میکوشیدند انجیل مرقس را صرفاً اثری ادبی یا تخیلی بدانند، با دشواری روبهرو شدند. اشارههای جزئی و شخصی موجود در متن — مانند یادکرد از شمعون قیروانی و پسرانش، الکساندر و رفوس، در مرقس ۱۵:۲۱ — نشان میدهد که نویسنده از سنتهای شفاهی یا شاهدان عینی الهام گرفته است و صرفاً در حال خلق داستانی نمادین نبوده است.[۱۷۸] این شواهد موجب شد که پژوهشگران نیمهٔ دوم قرن بیستم، رویکردی متعادلتر در پیش گیرند و مرقس را نه یک «گزارش تاریخی صرف»، بلکه نوعی «زندگینامهٔ باستانی الاهیاتی» بدانند که هدفش معرفی هویت، مأموریت و پیام عیسی در قالبی تاریخی-ادبی است.[۱۷۹] از میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰، این دیدگاه که اناجیل، از جمله مرقس، گونهای از زندگینامههای باستانیاند، به اجماع غالب میان متخصصان مطالعات عهد جدید تبدیل شد.[۱۸۰] بر اساس این رویکرد، مرقس در عین داشتن بعد تفسیری و الاهیاتی، همچنان معتبرترین و قدیمیترین منبع موجود برای شناخت زمینهٔ تاریخی زندگی و خدمت عیسی مسیح بهشمار میرود.[۱۸۱][۱۸۲]
مایکل پاتریک باربر دیدگاه رایج دربارهٔ تقدم و برتری تاریخی انجیل مرقس را به چالش کشیده و استدلال میکند که تصویر ارائهشده از عیسی در انجیل متی از نظر تاریخی معتبر و قابل اتکا است. او در پژوهش خود مینویسد که «مطالب منحصراً متیایی» نه صرفاً بازآفرینی الاهیاتی، بلکه بازتاب سنتهای اصیل و کهن دربارهٔ سخنان و اعمال عیسی هستند.[۱۸۳] باربر نتیجه میگیرد که «عیسی تاریخی در پس روایت متی پنهان نشده، بلکه از خلال متن بهروشنی قابل مشاهده است».[۱۸۴] پیش از او، دیل سی. الیسون نیز در پژوهشهای خود اشاره کرده بود که انجیل متی در برخی موارد نسبت به مرقس دقت تاریخی بیشتری دارد،[۱۸۵] هرچند در نهایت با تحلیلهای باربر موافق شد و اذعان کرد که متی میتواند حاوی سنتهایی مستقل و معتبر از مرقس باشد.[۱۸۶] بهطور مشابه، متیو تیسن نیز با دیدگاه باربر همنظر است و آن را تحولی مهم در مطالعات عهد جدید میداند.[۱۸۷] او تأکید میکند که ارزیابی مجدد از روایتهای منحصراً متیایی میتواند شناخت ما از عیسی تاریخی را به طرز چشمگیری گسترش دهد. این رویکرد بازتاب تغییری در فضای پژوهشی کنونی است: در حالیکه برای بیش از یک قرن، مرقس بهعنوان معتبرترین و قدیمیترین منبع شناخته میشد، پژوهشهای جدیدتر بر این باورند که متی نیز میتواند بر پایهٔ سنتهایی مستقل و کهنتر از مرقس نوشته شده باشد.[۱۸۸] چنین دیدگاهی به بازنگری در جایگاه متی و درک دوبارهای از چگونگی شکلگیری سنتهای اولیهٔ مسیحی انجامیده است.[۱۸۹]
مقایسه با نوشتههای دیگر
[ویرایش]مرقس و عهد جدید
[ویرایش]
در میان چهار انجیل، روایت مرگ و رستاخیز عیسی نقطهٔ اوج مشترک و محور الاهیاتی اصلی است،[۱۹۰] اما هر انجیل این واقعه را از زاویهای متفاوت بازگو میکند.[۱۹۱] برخلاف انجیل یوحنا، مرقس هرگز عیسی را مستقیماً «خدا» نمینامد و از پیشوجود الهی او سخن نمیگوید.[۱۹۲] همچنین، بر خلاف متی و لوقا، مرقس هیچ اشارهای به تولد عیسی از باکره نمیکند و دربارهٔ خانوادهٔ او نیز ابهامهایی باقی میگذارد. در متن مرقس، مادر و برادران عیسی گاه در برابر مأموریت او قرار میگیرند، که با روایات ملایمتر متی و لوقا تفاوت دارد.[۱۹۳] مرقس هیچ تلاشی برای ردیابی نسب عیسی از طریق شجرهنامه به داوود یا آدم نمیکند؛ این سکوت، از نظر برخی پژوهشگران، نشاندهندهٔ تمایل او به پرهیز از تعاریف قومی یا سلطنتی دربارهٔ مسیح است.[۱۹۴] در روایت مرقس، هویت عیسی نه در نسب زمینی بلکه در دعوت الاهی و مأموریت رستگاریبخش او آشکار میشود. این رویکرد، مرقس را به متنی متمایز در میان اناجیل بدل میکند: اثری که تمرکزش بر عمل و رنج است، نه بر تبار و پیشبود الهی.[۱۹۵]
در زمان نگارش انجیل مرقس، بسیاری از مسیحیان انتظار داشتند که بازگشت دوبارهٔ عیسی در طول زندگی خودشان رخ دهد. مرقس، همچون دیگر انجیلها، این وعدهٔ بازگشت را بهطور مستقیم به سخنان خود عیسی نسبت میدهد، بهویژه در بخشهایی مانند مرقس ۱۳، جایی که عیسی از آمدن «پسر انسان بر ابرهای آسمان» سخن میگوید.[۱۹۶][۱۹۷] با این حال، بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که موعودشناسی مرقس — یعنی برداشت او از زمان و چگونگی بازگشت مسیح — بیش از آنکه قطعی باشد، ساختاری «شرطی» دارد؛[۱۹۸] به این معنا که تحقق آن وابسته به توبه و بازگشت قوم اسرائیل است و در نتیجه، زمان مشخصی ندارد.[۱۹۹][۲۰۰] انتظار بازگشت قریبالوقوع در دیگر بخشهای عهد جدید نیز بازتاب یافته است، از جمله در در نامههای پولس، نامه یعقوب، نامه به عبرانیان و کتاب مکاشفه.[۲۰۱] بااینحال، وقتی بازگشت وعدهدادهشده رخ نداد، جامعهٔ مسیحی نخستین ناگزیر شد این انتظار را بازنگری کند. بر پایهٔ نظر برکت، این عدم تحقق باعث شد که الهیات مسیحی از انتظار کوتاهمدت به چشماندازی بلندمدتتر از تاریخ رستگاری تغییر جهت دهد.[۲۰۲] در مقابل، کریستوفر هیز استدلال کرده است که تأخیر در بازگشت دوم با الگوی سنتی پیشگوییهای مشروط در عهد عتیق همخوان است، جایی که تحقق وعدههای الاهی وابسته به توبه یا ایمان قوم است.[۲۰۳] به مرور زمان، پاسخهای مختلفی به این «تأخیر بازگشت» پدید آمد: برخی همچنان بر بازگشت قریبالوقوع تأکید داشتند؛ برخی دیگر معنای وعده را بازتفسیر کردند، چنانکه در انجیل یوحنا، «حیات ابدی» نه وعدهای برای آینده بلکه تجربهای در زمان حال دانسته میشود؛[۲۰۴] و گروهی نیز انکار کردند که بازگشتی واقعی در پیش است، دیدگاهی که نامهٔ دوم پطرس بهشدت با آن مخالفت میکند (دوم پطرس ۳:۳ تا ۳:۱۰).[۲۰۵] با این حال، بیشتر پژوهشگران بر این نکته توافق دارند که همهٔ اناجیل، از جمله مرقس، واجد نوعی موعودشناسی هستند که در آن عناصر آخرالزمانی به رویدادهایی چون ویرانی معبد، رستاخیز عیسی و دگرگونی جهان مربوط میشوند، در حالی که بازگشت نهایی او وعدهای برای آیندهای نامعلوم باقی میماند.[۲۰۶][۲۰۷] گروهی از محققان نوین، از جمله اعضای «سمینار عیسی»، این زبان آخرالزمانی را نه گزارش پیشگویانهٔ واقعی، بلکه بازتابی از دغدغههای الاهیاتی و فرهنگی جامعهٔ مسیحی اولیه دانستهاند.[۲۰۸][۲۰۹]
محتوای منحصر به فرد مرقس
[ویرایش]
- «سبت برای انسان ساخته شد نه انسان برای سبت» (مرقس ۲:۲۷) — این جمله فقط در مرقس آمده است. این آیه در نسخهٔ غربی متن مرقس حذف شده و به «حذف غیرمستقیم غربی» معروف است.
- مردم میگفتند: «[عیسی] عقلش را از دست داده است» (مرقس ۳:۲۱).[۲۱۰]
- مثل دانهای که رشد میکند (مرقس ۴:۲۶ تا ۴:۲۹).[۲۱۱]
- ذکر دقیق تعداد خوکها (حدود دو هزار) در ماجرای جنزدگان (مرقس ۵:۱۳).[۲۱۲]
- دو روایت درمان با عدد دوازده (مرقس ۵:۲۵ و ۵:۴۲) — ارتباط نمادین میان زن خونریزیدار و دختر یائیر، که تنها مرقس چنین تأکیدی دارد.[۲۱۳]
- عبارات آرامی در شفای بیماران (مرقس ۵:۴۱؛ ۷:۳۴) — مانند «طلیثا قومی» و «افّتا» که فقط در مرقس آمدهاند و احتمالاً واژههای اصیلتر از سنتهای شفاهی عیسی هستند.[۲۱۴][۲۱۵]
- تنها جایی در عهد جدید که عیسی با عنوان «پسر مریم» نامیده شده است (مرقس ۶:۳).[۲۱۶]
- مرقس تنها انجیلی است که خود عیسی به عنوان نجار نامیده شده است (مرقس ۶:۳)[۲۱۷] در متی او «پسر نجار» خوانده میشود (متی ۱۳:۵۵).[۲۱۸]
- مرقس تنها انجیلی است که هم نام برادران عیسی را ذکر میکند و هم از خواهرانش یاد میکند؛[۲۱۹] متی نام یکی از برادران را اندکی متفاوت آورده است.[۲۲۰]
- برداشتن عصا و صندل در مرقس ۶:۹ تا ۶:۹ مجاز دانسته شده است، اما در متی ۱۰:۱۰ و لوقا ۹:۳ ممنوع اعلام شده است.
- تنها مرقس است که به هیرودیس آنتیپاس عنوان «پادشاه» میدهد (مرقس ۶:۱۴)؛[۲۲۱] در حالی که در متی و لوقا «تترارخ» خوانده میشود.[۲۲۲]
- طولانیترین روایت از داستان رقص دختر هیرودیاس و بریدن سر یحیی تعمیددهنده.[۲۲۳]
- آداب و رسوم که در آن زمان ویژهٔ یهودیان بود توضیح داده شدهاند: شستن دست، محصولات و ظروف (مرقس ۷:۳ تا ۷:۴).
- «بدینسان او همهٔ خوراکها را پاک اعلام کرد» (مرقس ۷:۱۹) — نکتهای الاهیاتی دربارهٔ لغو قوانین طهارت خوراکیها، که در متی حذف شده است.
- هیچ اشارهای به سامریها نشده است.
- عیسی با استفاده همزمان از انگشتان و آب دهان خود شفا میدهد (مرقس ۷:۳۳).
- عیسی برای شفا دادن یک مرد نابینا، دو بار دستهای خود را بر او میگذارد (مرقس ۸:۲۲ تا ۸:۲۶).
- عیسی به شِماع یسرائیل اشاره میکند: «بشنو، ای اسرائیل ...»؛[۲۲۴] در متون موازی متی ۲۲:۳۷ تا ۲۲:۳۸ و لوقا ۱۰:۲۷، بخش نخست شِماع وجود ندارد.[۲۲۵]
- مرقس یادآور میشود که کوه زیتون در مقابل معبد قرار دارد.[۲۲۶]
- زمانی که عیسی دستگیر میشود، جوانی برهنه میگریزد.[۲۲۷] جوانی با ردایی سفید نیز در مرقس ۱۶:۵ تا ۱۶:۷ ظاهر میشود.
- مرقس نام کاهن اعظم را ذکر نمیکند.[۲۲۸]
- شهادت شاهدان علیه عیسی با یکدیگر همخوانی ندارد.[۲۲۹]
- خروس همانگونه که پیشتر پیشبینی شده بود، «دو بار» بانگ میزند.[۲۳۰] دیگر اناجیل تنها مینویسند: «خروس بانگ زد».[۲۳۱]
- مقام پیلاطس (فرماندار) مشخص نشده است.[۲۳۲]
- نامهای پسران شمعون قیروانی ذکر شدهاند.[۲۳۳]
- یک افسر احضار شده مورد بازجویی قرار میگیرد.[۲۳۴]
- زنان از یکدیگر میپرسند که چه کسی سنگ را خواهد غلتاند (مرقس ۱۶:۳).[۲۳۵]
- یک جوان بر «سمت راست» نشسته است (مرقس ۱۶:۵).[۲۳۶]
جستارهای وابسته
[ویرایش]یادداشتها
[ویرایش]- ↑ عیسی در جواب وی گفت، آیا این عمارتهای عظیمه را مینگری؟ بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد، مگر آنکه به زیر افکنده شود! (مرقس ۱۳: ۲)
- ↑ و آنان هرآنچه به ایشان دستور داده شده بود، به همراهان پطرس به اختصار باز گفتند. و پس از آن، خود عیسی از مشرق تا مغرب ایشان را فرستاد تا پیام مقدس و فسادناپذیر نجات جاودانی را اعلام کنند. آمین. — «متن پایان کوتاهتر» پس از آیهٔ ۸ فصل ۱۶ انجیل مرقس که در برخی از نسخههای یونانی و لاتینی وجود دارد.
- ↑ و صبحگاهان، روز اول هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد. و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم میکردند خبر داد. و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و بدو ظاهر شده بود، باور نکردند. و بعد از آن به صورت دیگر به دو نفر از ایشان در هنگامی که به دهات میرفتند، هویدا گردید. ایشان رفته، دیگران را خبر دادند، لیکن ایشان را نیز تصدیق ننمودند. و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را بهسبب بیایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند، تصدیق ننمودند. پس بدیشان گفت، در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید. هر که ایمان آورده، تعمید یابد نجات یابد و اما هر که ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری بدیشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت. و خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، بهسوی آسمان مرتفع شده، به دست راست خدا بنشست. و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه میکردند و خداوند با ایشان کار میکرد و به آیاتی که همراه ایشان میبود، کلام را ثابت میگردانید. — «متن پایان بلندتر» پس از آیهٔ ۸ فصل ۱۶ انجیل مرقس که در ترجمههای رایج وجود دارد.
پانویس
[ویرایش]- ↑ Boring 2006, pp. 44.
- ↑ Elliott 2014, pp. 404–406.
- ↑ Boring 2006, pp. 252–53.
- ↑ Sanders 1995, pp. 63–64.
- ↑ Watts Henderson 2018, p. 1431.
- ↑ Tucker, J. Brian; Kuecker, Aaron, eds. (2019-12-26). T&T Clark Social Identity Commentary on the New Testament. London, UK ; New York, NY, USA: T&T Clark. ISBN 978-0-567-66786-1.
- 1 2 Telford 1999, p. 12.
- 1 2 Perkins 2007, p. 241.
- 1 2 Aune 1987, p. 59.
- 1 2 3 Edwards 2002, pp. 1–3.
- ↑ Powell 1998, p. 37.
- ↑ Williamson 1983, p. 17.
- ↑ Thiessen, Matthew (2024). "The Historical Jesus and the Temple: Memory, Methodology, and the Gospel of Matthew by Michael Patrick Barber (review)". The Catholic Biblical Quarterly. 86 (1): 167–168. ISSN 2163-2529.
- 1 2 Cole 1989, p. 86.
- 1 2 Edwards 2002, pp. 500–01.
- 1 2 3 Aune 1987, p. 17.
- 1 2 Twelftree 1999, p. 57.
- 1 2 Cross & Livingstone 2005, p. 1083.
- 1 2 3 Telford 1999, pp. 38–39.
- ↑ Eusebius et al.
- ↑ Keith 2016, p. 92.
- ↑ Papias et al.
- ↑ Irenaeus et al.
- ↑ Clement of Alexandria et al.
- ↑ Eusebius et al.
- 1 2 France 2002, pp. 13–15.
- ↑ Evans 2001, pp. 45–46.
- ↑ Ehrman 2004, pp. 68–69.
- ↑ Saunders 2007, pp. 12–13.
- ↑ Saunders 2007, pp. 12–14.
- ↑ Köster 2000, pp. 280–283.
- ↑ Collins 2007, pp. 18–19.
- ↑ Bond 2012, pp. 22–23.
- ↑ Tyson 2010, pp. 30–31.
- ↑ Evans 2001, pp. 49–50.
- ↑ Leander 2013, p. 167.
- ↑ Rodriguez, Rafael (2018). Jesus Darkly: Remembering Jesus with the New Testament. Abingdon Press. p. 59. ISBN 978-1501839115.
- ↑ Bond, Helen (2020). The First Biography of Jesus. Eerdmans. p. 33. ISBN 978-0802874603.
- ↑ Levering, Matthew (2024). "The Historical Jesus and the Temple: Memory, Methodology, and the Gospel of Matthew by Michael Patrick Barber (review)". The Catholic Biblical Quarterly. 22–3 (3): 1053–1059. doi:10.1353/nov.2024.a934941.
- ↑ van Os, Bas (2011). Psychological Analyses and the Historical Jesus: New Ways to Explore Christian Origins. T&T Clark. pp. 57, 83. ISBN 978-0567269515.
- ↑ Seeing the Word: Refocusing New Testament Study. Baker Academic. 2006. pp. 178–184.
- 1 2 3 Burkett 2002, p. 157.
- ↑ Lincoln 2004, p. 133.
- ↑ Dunn 2005, p. 174.
- ↑ Aune 1987, p. 60.
- 1 2 Lössl 2010, p. 43.
- ↑ Gamble 1995, p. 23.
- ↑ Collins 2000, p. 6.
- 1 2 Koester 2000, pp. 44–46.
- ↑ Burridge 2004, pp. 64–65.
- ↑ Edwards 2002, p. 157.
- ↑ Koester 2000, p. 47.
- ↑ Edwards 2002, p. 2.
- ↑ Elder, Nicholas (2024). Gospel Media. Eerdmans. pp. 366–68. ISBN 9780802879219.
- ↑ Dunn 2003, pp. 203.
- ↑ James D.G. Dunn, "Mesanic Ideas and Their Influence on the Jesus of History," in The Messiah, ed. James H. Charlesworth. pp. 371–372. Cf. James D.G. Dunn, Jesus Remembered.
- ↑ Mark 1:1–11
- ↑ Mark 1:12–13
- ↑ Mark 1:14–15
- ↑ Mark 1:16–34
- ↑ Mark 5:21–43
- ↑ Mark 4:1–13
- ↑ Mark 4:35–41
- ↑ Mark 6:45–51
- ↑ Mark 8:17–21
- ↑ Mark 2:1–3:6
- ↑ Mark 8:27–30
- ↑ Mark 8:31
- ↑ Mark 9:2–8
- ↑ Mark 11:1–10
- ↑ Mark 11:15–17
- ↑ Mark 12:13–34
- ↑ Mark 13:1–27
- ↑ Mark 14:3–9
- ↑ Mark 14:22–36
- ↑ Mark 14:43–46
- ↑ Mark 14:61–62
- ↑ Mark 15:2–26
- ↑ Mark 15:42–46
- ↑ Mark 16:1–8
- 1 2 Schröter 2010, p. 279.
- ↑ Division of Christian Education of the National Council of the Churches of Christ in the United States of America, Footnote b at Mark 16:8 in NRSV, accessed 26 March 2023
- ↑ Metzger 2000, pp. 105, 106.
- ↑ Metzger 1994, pp. 102–105.
- ↑ Ehrman 2005, pp. 259–263.
- ↑ Brown 1997, pp. 132–134.
- ↑ France 2002, pp. 685–687.
- ↑ Ehrman 2005, pp. 261–262.
- ↑ Brown 1997, pp. 131–134.
- ↑ Burridge 2004, p. 378.
- ↑ Burridge 2005, pp. 64-65.
- ↑ Twelftree 1999, p. 68.
- ↑ Cole 1989, pp. 86–87.
- ↑ Marcus 2000, pp. 720–722.
- ↑ France 2002, p. 11.
- ↑ Palmer, David G. (2020) The Gospel of Mark: Chapter and Verse Ceridwen Press pp.41-307. ISBN 978-0-9513661-1-0
- ↑ Edwards 2002, pp. 38–39.
- ↑ Smith 1995, pp. 209–31.
- ↑ Morris 1990, p. 95.
- ↑ Aune 1987, p. 55.
- ↑ Telford 1999, p. 3.
- ↑ Bible Mark 13:32
- ↑ Dunn 2003, pp. 709–10.
- ↑ Grossman 2011, p. 698.
- ↑ Levine & Brettler 2011, p. 544.
- ↑ Donahue 2005, p. 25.
- 1 2 Strecker 2000, pp. 81–82.
- ↑ Dunn 2003, p. 69.
- ↑ Baum, Armin (2019). The Earliest Perceptions of Jesus in Context. T&T Clark. p. 58. ISBN 978-0567690067.
- ↑ Luz, Ulrich (2009). Jesus Research: The First Princeton-Prague Symposium on Jesus Research. Wm. B. Eerdmans Publishing Co. pp. 577-97. ISBN 978-0802863539.
- ↑ Ehrman 1993, p. 74.
- ↑ Bible Mark 1:9–11
- ↑ Hurtado 2021, p. 96.
- 1 2 Donahue 2005, pp. 25–26.
- ↑ Edwards 2002, p. 250.
- ↑ Witherington 2001, p. 51.
- ↑ Donahue 2005, pp. 26–27.
- ↑ Bible Daniel 7:13
- ↑ Bible Psalm 110:1
- ↑ Witherington 2001, p. 52.
- ↑ Marcus 2000, pp. 45–47.
- ↑ Bond 2004, p. 112.
- ↑ France 2007, pp. 315–318.
- ↑ Collins 2007, pp. 721–723.
- ↑ Kelber 1983, p. 97.
- ↑ Donahue & Harrington 2002, pp. 392–393.
- ↑ Edwards 2002, pp. 56–57.
- ↑ Hooker 1991, pp. 208–211.
- ↑ Donahue 2005, pp. 33–34.
- ↑ Yarbro Collins 2007, pp. 734–735.
- ↑ France 2007, p. 658.
- ↑ Bible Mark 8:22–26
- ↑ "Talitha cumi," 5:41, "Ephphatha," 7:34
- 1 2 Kee 1993, p. 483.
- ↑ Powell 1998, p. 57.
- ↑ Bible Mark 3:22
- ↑ Bible Mark 6:14
- ↑ Welch 2006, p. 362.
- ↑ Bible Mark 3:20–30
- ↑ Aune 1987, p. 56.
- ↑ Wrede 1901, pp. 3–7.
- ↑ Wrede 1901, pp. 40–47.
- ↑ Marcus 2000, pp. 473–476.
- ↑ Hooker 1991, pp. 203–206.
- ↑ Yarbro Collins 2007, pp. 445–448.
- ↑ Collins 1998, pp. 48–52.
- ↑ Burkett 2002, p. 69.
- ↑ Wright 1996, pp. 206–209.
- ↑ Dunn 2003, pp. 545–550.
- ↑ Telford 1999, p. 155.
- ↑ Hooker 1991, pp. 238–241.
- ↑ Yarbro Collins 2007, pp. 512–515.
- ↑ Streeter 1924, pp. 151–153.
- ↑ Tuckett (2008), p. 1–2.
- ↑ Goodacre (2001), pp. 20–23.
- ↑ Goodacre 2001, pp. 19–23.
- ↑ Brown 1997, pp. 112–115.
- ↑ Taylor 1952, pp. 78–81.
- ↑ France 2002, pp. 54–56.
- ↑ Marcus 2000, p. 11.
- ↑ Burridge 2005, pp. 64–65.
- ↑ Stein 2008, p. 58.
- ↑ Goodacre (2001), p. 62.
- ↑ Goodacre 2001, p. 47.
- ↑ Powers (2010), pp. 90–93.
- ↑ Goodacre (2001), pp. 65–67, 89–90.
- ↑ Streeter 1924, pp. 183–185.
- ↑ Goodacre 2001, pp. 64–66.
- ↑ Farmer 1976, pp. 92–94.
- ↑ Stein 2008, p. 71.
- ↑ France 2002, pp. 59–61.
- ↑ Marcus 2000, pp. 22–23.
- ↑ Burridge 2005, pp. 63–67.
- ↑ Tuckett 2001, pp. 39–42.
- ↑ Wrede 1901, pp. 4–12.
- ↑ Schmidt 1919, pp. 15–22.
- ↑ Marcus 2000, p. 859.
- ↑ Bauckham 2006, pp. 113–118.
- ↑ Burridge 1992, pp. 5–10.
- ↑ Talbert 1977, pp. 97–102.
- ↑ Bauckham 2017, pp. 51–54.
- ↑ Ehrman 2020, pp. 211–214.
- ↑ Barber 2023, pp. 42–47.
- ↑ Barber 2023, p. 53.
- ↑ Allison 2001, pp. 88–91.
- ↑ Allison 2023, p. 27.
- ↑ Thiessen 2024, p. 15.
- ↑ Gathercole 2022, pp. 203–208.
- ↑ Thiessen, Matthew (2024). "The Historical Jesus and the Temple: Memory, Methodology, and the Gospel of Matthew by Michael Patrick Barber (review)". The Catholic Biblical Quarterly. 86–1: 168. doi:10.1353/cbq.2024.a918386.
- ↑ Hurtado 2005, p. 587.
- ↑ France 2002, pp. 658–662.
- ↑ Molina 2010, pp. 44–47.
- ↑ Telford 1999, pp. 78–80.
- ↑ Marcus 2009, pp. 102–105.
- ↑ Burkett 2002, p. 158.
- ↑ Marcus 2009, pp. 879–885.
- ↑ Bible Mark 9:1 and 13:30
- ↑ Collins 2007, pp. 531–533.
- ↑ Hays, Christopher (2016). When the Son of Man Didn't Come: A Constructive Proposal on the Dealy of the Parousia. Fortress Press. ISBN 978-1451465549.
- ↑ Ferda, Tucker. "The Jerusalem Oracle Reconsidered (Mt. 23.37–39): The Grammar of Messianism and the Future Coming of Jesus". Journal for the Study of the New Testament. 47 (4) – via Sage Journals.
- ↑ Wright 2012, pp. 123–128.
- ↑ Hays, Christopher (2016). When the Son of Man Didn't Come: A Constructive Proposal on the Dealy of the Parousia. Fortress Press. ISBN 978-1451465549.
- ↑ Hayes 2014, pp. 97–100.
- ↑ Brown 1966, pp. 214–216.
- ↑ Burkett 2002, pp. 69–70.
- ↑ Robert Stein (2014), Jesus, the Temple and the Coming Son of Man: A Commentary on Mark 13
- ↑ Allison 2010, pp. 311–315.
- ↑ Funk 1998, pp. 389–392.
- ↑ Borg, Marcus J. (October 1988). "A renaissance in Jesus studies". Princeton Theological Seminary. Archived from the original on 2012-02-04.
- ↑ Bible Mark 3:21
- ↑ Bible Mark 4:26–29
- ↑ Bible Mark 5:13
- ↑ Bible Mark 5:25, Mark 5:42
- ↑ Bible Mark 5:41
- ↑ Bible Mark 5:41
- ↑ Bible Mark 6:3
- ↑ Bible Mark 6:3
- ↑ Bible Matthew 13:55
- ↑ Bible Mark 6:3
- ↑ Bible Matthew 13:55
- ↑ Bible Mark 6:14, Mark 6:24
- ↑ Bible cf. Matthew 14:1; Luke 3:19, Luke 9:7
- ↑ Bible Mark 6:14–29
- ↑ Bible Mark 12:29–30
- ↑ Bible Deut 6:4
- ↑ Bible Mark 13:3
- ↑ Bible Mark 14:51–52
- ↑ Bible cf. Matthew 26:57, Luke 3:2, Acts 4:6, John 18:13
- ↑ Bible cf. Mark 14:56, Mark 14:59
- ↑ Bible Mark 14:72
- ↑ Willker, Wieland (2007). "A Textual Commentary on the Greek Gospels. Vol. 2: Mark, p. 448" (PDF). TCG 2007: An Online Textual Commentary on the Greek Gospels (5th ed.). Archived from the original (PDF) on 27 February 2008. Retrieved 9 January 2008.
- ↑ Bible Mark 15:21
- ↑ Bible Mark 15:21
- ↑ Bible Mark 15:44–45
- ↑ Bible cf. Mark 16:3, Matthew 28:2–7
- ↑ Bible cf. Mark 16:5, Luke 24:4, John 20:12