پرش به محتوا

خلق قرآن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

باور خلق قرآن (به عربی: خلق القرآن) یا باور به مخلوق بودن قرآن یا باور به آفریده شدن قرآن آموزه‌ای کلامی در تاریخ اسلام است که بر پایهٔ آن قرآن آفریدهٔ خداوند است و از ازل وجود نداشته است. در برابر این دیدگاه، باور به قدیم بودن و نامخلوق بودن قرآن قرار دارد که آن را کلام ازلی خداوند و بخشی از ذات او می‌داند.

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های بحث در عقاید اسلامی صفت الهی کلام بود که از راه وحی آشکار می‌شود. اگر کلام خداوند بخشی از ذات او باشد، قرآن نمی‌تواند مخلوق باشد؛ از سوی دیگر قرآن به زبان عربی و خط عربی نوشته شده است که هیچ‌کدام ازلی نیستند. مکتب عقل‌گرای معتزله بیش از همه به مخلوق بودن قرآن شناخته می‌شود و معتقد بود قرآن سخن «آفریدهٔ» خداوند است نه چیزی که از ازل با او بوده باشد. جهمیه نیز همهٔ صفات خداوند را نفی می‌کردند و بر این باور بودند که خداوند سخن نمی‌گوید و قرآن به معنای حقیقی کلام او نیست بلکه استعاره‌ای از ارادهٔ اوست.

امروزه در جهان اسلام، دیدگاه نامخلوق بودن قرآن موضع پذیرفته‌شدهٔ اهل سنت است. مسلمانان شیعه به‌طور کلی از مخلوق بودن قرآن دفاع می‌کنند.

پیشینه: باور به قدیم بودن قرآن

[ویرایش]

از نخستین دهه‌های پس از درگذشت پیامبر اسلام سرشتی فراطبیعی و قدیم بودن به قرآن نسبت داده شد.[۱] در خود قرآن آیاتی وجود دارد که می‌توان از آن‌ها قدیم بودن را استنباط کرد؛ برای نمونه در سورهٔ ۸۵ آیهٔ ۲۲ از «لوح محفوظ» سخن رفته و در سورهٔ ۹۷ آیهٔ ۱ آمده است که خداوند قرآن را در شب قدر فرو فرستاده است.[۲] سفیان ثوری (درگذشتهٔ ۷۷۸ میلادی) عقیده‌نامهٔ خود را با این جملهٔ ایمانی آغاز کرده بود: «قرآن کلام خداوند است، نامخلوق؛ از او آغاز شده و به او بازمی‌گردد».[۳]

خلیفهٔ عباسی مأمون در نامه‌ای به فرماندار بغداد نوشت که تودهٔ مردم قرآن را هم‌ردیف خداوند می‌دانند و بر قدیم بودن آن اتفاق نظر دارند. مأمون گمان می‌برد که این اندیشه از آموزه‌های مسیحی دربارهٔ ازلی بودن مسیح تأثیر پذیرفته باشد.[۴]

در میان شیعیان امامی، متکلم هشام بن حکم (درگذشتهٔ ۷۹۵ یا پس از آن) بر این باور بود که قرآن صفتی از صفات خداوند است که نه مخلوق خوانده می‌شود و نه خالق.[۵] این موضع به امام ششم شیعیان جعفر صادق (درگذشتهٔ ۷۶۵) نیز نسبت داده شده است.[۶]

جعد بن درهم و جهم بن صفوان

[ویرایش]

مخالفت با آموزهٔ قدیم بودن قرآن نخستین بار در دهه‌های پایانی حکومت امویان پدیدار شد. جعد بن درهم و جهم بن صفوان آموزهٔ مخلوق بودن قرآن را پیش کشیدند. جعد که آموزگار خلیفهٔ بعدی مروان بن محمد بود، بر این باور بود که خداوند نمی‌تواند با موسی سخن گفته باشد و در سال ۷۴۲ یا ۷۴۳ میلادی به دست خالد قسری اعدام شد.[۷] تیلمن نگل بر این گمان است که جعد با انکار ارتباط گفتاری میان خدا و انسان در پی پاسداشت تعالی خداوند بود.[۸]

جهم بن صفوان که احتمالاً شاگرد جعد بوده، تصویری بسیار انتزاعی از خداوند داشت که آن را در مناظره با فرقهٔ سُمَنیه (احتمالاً بودایی) پرورانده بود.[۹] وی بر آن بود که هیچ‌چیز جز خداوند نمی‌تواند ازلی باشد و این را شامل بهشت و دوزخ و نسخهٔ اصلی قرآن (ام‌الکتاب) نیز می‌دانست. به گزارش احمد بن حنبل، جهم معتقد بود خداوند هرگز سخن نگفته و سخن نمی‌گوید؛ زیرا برخلاف آفریدگانش جسم ندارد و از همین رو تنها می‌تواند سخنی را بیافریند که آدمیان آن را دریابند.[۱۰]

گزارشی افسانه‌مانند در تاریخ‌نامهٔ ابن اثیر زنجیرهٔ نقل درازتری برای این آموزه ارائه می‌دهد که سرانجام به یهودی‌ای به نام لبید بن اعصم می‌رسد؛ وی گویا باور به مخلوق بودن تورات را نیز داشته است.[۱۱] هرچند هدف اصلی این روایت بی‌اعتبارساختن مدافعان خلق قرآن بوده، ولی وجود سخنانی دربارهٔ آفریده بودن تورات در تلمود بابلی و میدراشیم احتمال ریشهٔ یهودی این آموزه را منتفی نمی‌سازد.[۱۲]

هواداران و مخالفان نخستین

[ویرایش]

جهم بن صفوان توانست هوادارانی به‌ویژه در میان حنفیان و مرجئه گرد آورد که در منابع «جهمیه» خوانده می‌شوند.[۱۳] احتمالاً خود ابوحنیفه نیز به این آموزه گرایش یافت. ابوزرعهٔ دمشقی (درگذشتهٔ ۸۹۴) حتی بر این باور بود که ابوحنیفه نخستین کسی بود که آموزهٔ مخلوق بودن قرآن را آشکارا مطرح کرد.[۱۴]

بِشر مَریسی (درگذشتهٔ ۸۳۳) از پرشورترین هواداران خلق قرآن بود. او برای اثبات این آموزه به آیات ۲ و ۳ سورهٔ ۴۳ استناد می‌کرد: «سوگند به کتاب روشنگر! ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم» و از کاربرد تعبیر «قرار دادیم» نتیجه می‌گرفت که خداوند قرآن را آفریده است.[۱۵]

بسیاری از معتزلیان نیز این آموزه را پذیرفتند؛ از جمله ابوبکر اصم (درگذشتهٔ ۸۱۷) و ابوموسی مُردار (درگذشتهٔ ۸۴۰) که هر دو رساله‌های مستقلی در این باره نوشتند.[۱۶]

در سوی مقابل، سفیان ثوری هرکسی را که مدعی مخلوق بودن قرآن بود کافر می‌شمرد.[۱۷] یزید بن هارون (درگذشتهٔ ۸۲۱) در واسط بر ضد این آموزه موعظه می‌کرد و جهم بن صفوان را لعن می‌نمود.[۱۸] برخی عالمان نیز آگاهانه از این کشمکش کنار کشیدند؛ حنفی ابویوسف نماز خواندن را پشت سر امامی که قرآن را مخلوق یا نامخلوق بخواند ممنوع کرد. از آنجا که ابویوسف در دوران هارون‌الرشید قاضی‌القضات دولت عباسی بود، این دیدگاه شاید موضع رسمی حکومت در آن زمان بوده باشد.[۱۹]

محنه و بازجویی احمد بن حنبل

[ویرایش]

دگرگونی مهمی در این کشمکش رخ داد آنگاه که خلیفهٔ عباسی مأمون در سال ۸۲۷ میلادی آشکارا از آموزهٔ مخلوق بودن قرآن حمایت کرد و شش سال بعد در سال ۸۳۳ فرمان داد همهٔ قاضیان و محدثان بر این آموزه سوگند یاد کنند.[۲۰] این فرایند بازجویی که «محنه» (آزمون) نام گرفت در دوران خلافت معتصم و واثق نیز ادامه یافت. کسانی که مخلوق بودن قرآن را نپذیرفتند کیفر دیدند، زندانی شدند یا حتی کشته شدند.[۲۱]

مأمون خود بر این باور بود که هر کس نپذیرد قرآن مخلوق است توحید ندارد؛ زیرا چیزی را که خدا آفریده با ویژگی‌ای می‌آراید که تنها خدا از آن برخوردار است، یعنی ازلی بودن.[۲۲] به‌طور گسترده پذیرفته شده است که بِشر مَریسی نقش کلیدی در برپایی محنه داشت و این آموزه را به احمد بن ابی‌دُؤاد (درگذشتهٔ ۸۵۴)، متکلم برجستهٔ دربار مأمون و دو جانشینش، منتقل کرد.[۲۳]

بازجویی احمد بن حنبل

[ویرایش]

یکی از سرشناس‌ترین قربانیان محنه احمد بن حنبل بود. وی پیش از محنه گفته بود: «هیچ‌چیز از خداوند مخلوق نیست و قرآن از خداوند است».[۲۴] به سبب خودداری از اقرار به مخلوق بودن قرآن بارها زندانی و تازیانه‌خورده شد. بنا بر روایت سنی، احمد بن حنبل با وجود دو سال زندان و شلاق خوردن تا بیهوشی از پذیرش این آموزه سر باز زد.[۲۵] وی در بازجویی از ورود به بحث کلامی خودداری کرد و تنها بر پایهٔ قرآن و احادیث و معنای ظاهری آن‌ها استدلال نمود.[۲۶]

جاحظ معتزلی رساله‌ای دربارهٔ خلق قرآن نوشت و در آن گفت‌وگویی را نقل کرد که گویا در یکی از بازجویی‌های احمد در دوران خلافت معتصم رخ داده بود. بر پایهٔ این گزارش، احمد بن ابی‌دؤاد از احمد بن حنبل پرسید: «آیا درست است که هر چیز یا مخلوق است یا نامخلوق؟» احمد پاسخ مثبت داد. سپس پرسید: «آیا قرآن یک چیز است؟» – «آری.» – «آیا درست است که فقط خداوند نامخلوق است؟» – «آری.» – «پس قرآن مخلوق است!» گویا احمد بن حنبل در پاسخ گفت که اهل علم کلام نیست.[۲۷]

پایان محنه

[ویرایش]

محنه سرانجام در سال ۸۴۸ میلادی با فرمان خلیفه متوکل برچیده شد. چرخش سیاست دینی متوکل چنان گسترده بود که اکنون کسانی که نامخلوق بودن قرآن را نمی‌پذیرفتند به دردسر افتادند. معتزلی ابوعلی جبّایی از قول ابوالحسن اشعری نقل شده که گفت در بغداد نمی‌توان ماند مگر آنکه به نامخلوق بودن قرآن اقرار کنی.[۲۸] از آن پس نه‌تنها کسانی که مخلوق بودن قرآن را تعلیم می‌دادند بلکه حتی کسانی که از اقرار به نامخلوق بودن آن سر باز می‌زدند جهمی شمرده می‌شدند.[۲۹]

دیدگاه‌ها و دلایل

[ویرایش]

اهل سنت

[ویرایش]

اهل سنت بر این باورند که قرآن کلام نامخلوق خداوند است. با استناد به بخشی از آیهٔ ۵۴ سورهٔ اعراف «آگاه باشید که آفرینش و فرمان از آنِ اوست» مفسران برآنند که این آیه جدایی میان آفرینش خدا و فرمان او را نشان می‌دهد و بنابراین قرآن مخلوق نیست.[۳۰]

عالم تأثیرگذار محمد بن جریر طبری (درگذشتهٔ ۹۲۳) در عقیده‌نامهٔ خود اعلام کرد که قرآن کلام نامخلوق خداوند است، به هر شکلی که نوشته یا خوانده شود، چه در آسمان باشد چه بر زمین، چه بر لوح محفوظ نگاشته شده باشد و چه بر لوح کودکان؛ و هر کس خلاف این بگوید کافری است که خونش مباح است.[۳۱]

قاضی عیاض عالم مرابطی سدهٔ دوازدهم میلادی نیز با استناد به آثار مالک بن انس نوشت که مالک دربارهٔ کسی که بگوید قرآن مخلوق است گفته: «او کافری است؛ پس او را بکشید».[۳۲]

شیعه

[ویرایش]

ابن بابویه (حدود ۹۲۳–۹۹۱) بر این باور بود که صفات فعلی خداوند (آفریدن، روزی‌دادن و مانند آن) نمی‌توانند ازلی باشند؛ زیرا این صفات به موضوعی نیاز دارند تا فعل بر آن واقع شود و اگر ازلی بودن آن‌ها را بپذیریم باید بپذیریم که جهان نیز همیشه وجود داشته است.[۳۳] ابن بابویه نوشت: «باور ما دربارهٔ قرآن این است که کلام خداوند است؛ خداوند آن را فرستاده و آن وحی، کتاب و سخن اوست. خداوند آفرینندهٔ آن، فرستنده و نگاهبان آن است.»

با این حال، ابوالقاسم خویی (۱۸۹۹–۱۹۹۲) مرجع تقلید شیعه در کتاب «البیان فی تفسیر القرآن» اعلام کرد که پرسش مخلوق یا قدیم بودن قرآن موضوعی بیگانه است که هیچ پیوندی با آموزهٔ اسلامی ندارد و ورود اندیشه‌های «فلسفهٔ یونانی» بیگانه به جامعهٔ مسلمانان را عامل تفرقهٔ امت به فرقه‌هایی دانست که یکدیگر را تکفیر می‌کنند.[۳۴]

معتزله

[ویرایش]

پیروان مکتب معتزله به‌ویژه به رد آموزهٔ نامخلوق و هم‌ازل بودن قرآن با خداوند شناخته شده‌اند.[۳۵] آنان استدلال می‌کردند که اگر قرآن سخن خداوند است، از نظر منطقی خداوند باید بر سخن خود مقدم بوده باشد.[۳۶]

برخی معتزلیان همچنین با استناد به آیهٔ ۱۰۶ سورهٔ بقره استدلال می‌کردند که اگر آیه‌ای از قرآن بتواند نسخ شود و آیه‌ای نو جایگزین آن گردد، قرآن نمی‌تواند ازلی باشد. البته گروهی دیگر از معتزله نظریهٔ نسخ را به‌کلی رد می‌کردند.[۳۷]

موضع میانهٔ ابن کلاب و اشاعره

[ویرایش]

ابن کلاب موضعی سازشکارانه دربارهٔ خلق قرآن ارائه داد: او میان محتوا (معنا) و شکل بیانی (عباره) قرآن تمایز نهاد و آموزه‌ای را پیش کشید که بر پایهٔ آن تنها محتوای قرآن نامخلوق و شکل بیانی آن مخلوق است. این موضع بعدها از سوی اشاعره پذیرفته شد.[۳۸]

پیامدها

[ویرایش]

مالیز راتون استدلال می‌کند که باورمندان به نامخلوق بودن (و در نتیجه ازلی و تغییرناپذیر بودن) قرآن همچنین از تقدیر ازلی سرنوشت آدمیان دفاع می‌کردند. این دو اندیشه با هم مرتبط‌اند زیرا اگر همهٔ رویدادها از جمله سرنوشت اخروی انسان‌ها به ارادهٔ خداوند باشد، خداوند «در قدرت و دانش مطلقش» از رویدادهای گزارش‌شده در قرآن آگاه بوده و آن‌ها را خواسته است.[۳۹]

در مقابل، باورمندان به مخلوق بودن قرآن بر اختیار آدمی تأکید داشتند. آنان به بیان‌های قرآنی دربارهٔ «عربی» بودن قرآن اشاره می‌کردند و استدلال می‌نمودند که اگر قرآن نامخلوق باشد، همچون خداوند موجودی ازلی خواهد بود و این جایگاه نوعی دوگانه‌پرستی یا شرک به شمار می‌آید.[۴۰]

رمی براگ نیز استدلال کرده که قرآن مخلوق قابل «تفسیر» به معنای حقوقی کلمه است، اما قرآن نامخلوق تنها قابل «اِعمال» است و کاربست آن محدود به توضیح دستوری (تفسیر) و روشنگری عرفانی (تأویل) می‌شود.[۴۱]

آموزهٔ خلق قرآن نزد اباضیان

[ویرایش]

از هواداران نخستین آموزهٔ مخلوق بودن قرآن، اباضی عراقی عبدالله بن یزید فزاری (درگذشته میان ۷۹۵ و ۸۱۵) بود.[۴۲] احتمالاً به میانجیگری او این آموزه زود هنگام در دولت رستمیان اباضی‌مذهب ریشه دوانید.[۴۳] بیانیهٔ امام رستمی ابوالیقظان (۸۵۶–۸۹۵) نشان می‌دهد که این اصل اعتقادی تا چه اندازه نزد اباضیان مغرب ریشه‌دار شده بود. ابوالیقظان در جوانی به مشرق سفر کرده و واکنش سنت‌گرایانه به محنه را در دوران متوکل دیده بود. وی در بیانیه‌اش کوشید پیروانش را در باور به خلق قرآن استوار سازد و به این آموزه سیمایی رسمی بخشید.[۴۴]

جایگاه حدیث در این بحث

[ویرایش]

پرسش مخلوق بودن قرآن از جمله مسئله‌ای تفسیری (هرمنوتیکی) نیز هست. جایی که قرآن کلام خداوند فهمیده می‌شود و سخنان و سنت پیامبر از راه حدیث نیز اعتبار الهی می‌یابد، اگر خود قرآن مخلوق بودنش را اثبات نکند، احادیث باید از آن پشتیبانی کنند. پذیرش ناتوانی مجموعهٔ حدیثی در داوری دربارهٔ چنین مناقشه‌ای ناگزیر اقتدار احادیث را به حاشیه می‌رانَد. از همین رو تصادفی نبود که مأمون فرمان داد آزمون محنه بر عالمان دینی و محدثان اجرا شود تا اقرار آنان هم موضع کلامی خلیفه را تأیید کند و هم ادعای او را در مرجعیت تفسیری متون مقدس مشروعیت بخشد.[۴۵]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. Wolfson، Harry Austryn (۱۹۷۶). The philosophy of Kalām. ص. ۲۳۸–۲۳۹.
  2. al-Ašʿarī (۱۹۹۴). al-Ibāna ʿan uṣūl ad-diyāna. ص. ۸۲.
  3. van Ess، Josef (۱۹۹۷). Theologie und Gesellschaft. ج. IV. ص. ۶۲۹.
  4. Wolfson، Harry Austryn (۱۹۷۶). The philosophy of Kalām. ص. ۲۴۰–۲۴۱.
  5. al-Ašʿarī (۱۹۶۳). Maqālāt al-islāmīyīn. ص. ۵۸۲.
  6. van Ess، Josef (۱۹۹۱). Theologie und Gesellschaft. ج. I. ص. ۳۷۶.
  7. Wolfson، Harry Austryn (۱۹۷۶). The philosophy of Kalām. ص. ۲۶۶.
  8. Nagel، Tilman (۱۹۹۴). Geschichte der Islamischen Theologie. Beck. ص. ۱۰۲.
  9. Nagel، Tilman (۱۹۹۴). Geschichte der Islamischen Theologie. Beck. ص. ۱۰۲–۱۰۳.
  10. Martin (۲۰۰۱). «Createdness of the Qurʾān». Encyclopaedia of the Qurʾān: ۴۶۸b.
  11. Ibn al-Athīr (۱۸۶۵). Al-Kāmil fī t-tārīkh. ج. VII. Brill. ص. ۴۹.
  12. Schreiner، Martin (۱۸۹۵). Der Kalâm in der jüdischen Literatur. ص. ۳–۴.
  13. van Ess، Josef (۱۹۹۷). Theologie und Gesellschaft. ج. IV. ص. ۶۲۸.
  14. Madelung (۱۹۷۴). «The origins of the controversy»: ۵۱۰.
  15. van Ess، Josef (۱۹۹۳). Theologie und Gesellschaft. ج. V. ص. ۳۶۲.
  16. van Ess، Josef (۱۹۹۲). Theologie und Gesellschaft. ج. II. ص. ۳۹۷.
  17. al-Ašʿarī (۱۹۹۴). al-Ibāna ʿan uṣūl ad-diyāna. ص. ۸۲.
  18. van Ess، Josef (۱۹۹۷). Theologie und Gesellschaft. ج. II. ص. ۴۳۱.
  19. Madelung (۱۹۷۴). «The origins of the controversy»: ۵۱۹–۵۲۰.
  20. Nawas, John A. (۱۹۹۴). «A Reexamination of Three Current Explanations for al-Ma'mun's Introduction of the Mihna». International Journal of Middle East Studies. ۲۶ (۴): ۶۱۵.
  21. Kadri، Sadakat (۲۰۱۲). Heaven on Earth: A Journey Through Shari'a Law. Macmillan. ص. ۷۷. شابک ۹۷۸۰۰۹۹۵۲۳۲۷۷.
  22. van Ess، Josef (۱۹۹۲). Theologie und Gesellschaft. ج. III. ص. ۴۵۳–۴۵۴.
  23. Ibn al-Athīr (۱۸۶۵). Al-Kāmil fī t-tārīkh. ج. VII. Brill. ص. ۴۹.
  24. Madelung (۱۹۷۴). «The origins of the controversy»: ۵۲۴.
  25. Patton، Walter Melville (۱۸۹۷). Aḥmad Ibn Ḥanbal and the Miḥna. E.J. Brill. ص. ۲.
  26. Patton، Walter Melville (۱۸۹۷). Aḥmad Ibn Ḥanbal and the Miḥna. E.J. Brill. ص. ۱۰۶.
  27. al-Jāḥiẓ (۱۹۶۷). Ḫalq al-qurʾān (ترجمهٔ آلمانی در Pellat: Arabische Geisteswelt). ص. ۸۱–۸۲.
  28. al-Ašʿarī (۱۹۶۳). Maqālāt al-islāmīyīn. ص. ۴۶۴.
  29. Madelung (۱۹۷۴). «The origins of the controversy»: ۵۲۱.
  30. «Ten textual and rational proofs that the Quran is the word of Allah and is not created». Islam Question & Answer. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۰۱-۰۹.
  31. Cook، Michael (۲۰۰۰). The Koran: A Very Short Introduction. Oxford University Press. ص. ۱۱۲. شابک ۰۱۹۲۸۵۳۴۴۹.
  32. Qadi 'Iyad (۱۹۹۱). Muhammad Messenger of Allah (Ash-Shifa of Qadi 'Iyad). Madinah Press. ص. ۴۱۹.
  33. «SECTS OF ISLAM. Attributes of Allah». Al-Islam. ۲۶ مارس ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۶ آوریل ۲۰۱۹.
  34. «Al-Bayan fi Tafsir al-Qur'an, 13. The Qur'an: Created or Eternal with God?». Al-Islam. ۲۸ ژوئن ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۶ آوریل ۲۰۱۹.
  35. Saeed، Abdullah (۲۰۰۸). The Qur'an: an introduction. ص. ۲۰۳.
  36. Kadri، Sadakat (۲۰۱۲). Heaven on Earth: A Journey Through Shari'a Law. Macmillan. ص. ۷۷. شابک ۹۷۸۰۰۹۹۵۲۳۲۷۷.
  37. Hasan, Ahmad (۱۹۶۵). «The Theory of Naskh». Islamic Studies. ۴ (۲): ۱۸۴.
  38. van Ess، Josef (۱۹۹۲). Theologie und Gesellschaft. ج. III.
  39. Mukandala، Rwekaza Sympho (۲۰۰۶). Justice, Rights and Worship: Religion and Politics in Tanzania. E & D Limited. ص. ۱۷۲. شابک ۹۷۸۹۹۸۷۴۱۱۳۱۳.
  40. Ruthven، Malise (۱۹۸۴). Islam in the World. Oxford University Press. ص. ۱۹۲. شابک ۹۷۸-۰-۱۹-۵۳۰۵۰۳-۶.
  41. Brague، Rémi (۲۰۰۸). The Law of God: The Philosophical History of an Idea. University of Chicago Press. ص. ۱۵۲. شابک ۹۷۸۰۲۲۶۰۷۰۷۸۰.
  42. Cuperly (۱۹۸۴). Introduction à l'étude de l'Ibāḍisme. ص. ۲۱۴–۲۱۵.
  43. Cuperly (۱۹۸۴). Introduction à l'étude de l'Ibāḍisme. ص. ۸۵, ۲۳۲.
  44. Cuperly (۱۹۸۴). Introduction à l'étude de l'Ibāḍisme. ص. ۲۱۷–۲۱۸.
  45. Nawas, John A. (۱۹۹۴). «A Reexamination of Three Current Explanations for al-Ma'mun's Introduction of the Mihna». International Journal of Middle East Studies. ۲۶ (۴): ۶۱۵.

پیوند به بیرون

[ویرایش]