فلسفه جدید
| بخشی از زنجیرهنوشتارها دربارهٔ |
| فلسفه |
|---|
|
|
فلسفه مدرن یا فلسفه جدید، دورهای از تاریخ فلسفه است که از سدهٔ هفدهم، با دکارت آغازمیشود، و تا پایانِ سدهٔ نوزدهم و آغازِ سدهٔ بیستم، ادامهمییابد.[۱]
شناسهٔ بنیادینِ فلسفهٔ جدید، انسانگرایی است. این اصطلاح بشردوستی، دلبستگی به مسائل مربوط به بشر، در سدهٔ نوزدهم در اروپا رواج یافت و به اندیشههایی گفته میشد که بر قابلیتهای ذاتیٔ انسان، پافشاریمیکرد.
این اندیشه دربرابرِ اندیشهٔ مسیحیانِ سدههای میانه رخداد. که در این اندیشه، انسان موجودی بدبخت و ذلیل و گناهکار بود که همواره باید در آرزوی رهایی از دامِ گناهانِ نفسانیِ خود باشد. انسانگرایان، انسان را شاهکارِ طبیعت و آفرینش میدانستند. آنها بر این باور بودند که بشر، خاستگاه و نمادِ بیپایانِ قابلیتها و استعدادهای بیشمارِ اخلاقی، روحی و جسمانی است. ادبیاتِ این دوره را انسانیت نامیدهاند.
رویهمرفته، انسانگرایی برابر است با باور به اینکه هرچه در جهان است، باید در خدمتِ انسان باشد؛ و یا انسان مخدوم است و جز او، هر چه هست خادمِ انسان است. بنیادهای انسانگرایی، بر این پایهاند:
- اصالت علم؛
- مادهگرایی؛
- حذف الهیات از فلسفه؛
- و گرایش به گونهای از شکگرایی.
پانویس
[ویرایش]- ↑ تاریخ مختصر فلسفه جدید، راجر اسکروتن، تهران: حکمت
منابع
[ویرایش]- صانعی درهبیدی، منوچهر، مبانیٔ اندیشههای فلسفی (فلسفهٔ عمومی)، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴
- حاجیزاده، محمد، فرهنگ تفسیری ایسمها، تهران، جامه دران ۱۳۸۴.
