پرش به محتوا

مدارا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

رواداری[۱][۲] یا مدارا[۳](به انگلیسی: Tolerance، تالِرِنس) و به آلمانی Toleranz یا تساهل و تسامح[۳] کسی می‌تواند به شکل معنادار در مورد مدارا (پذیرفتن یا اجازه دادن) صحبت کند، که در موقعیتی باشد که بتواند نپذیرد یا اجازه ندهد.» در جامعهٔ روادار اکثریت به اقلیت اجازهٔ طرح اندیشه و پیشبرد آنرا می‌دهد. این اصطلاح همچنین در معنای «تحمل و تاب‌اوردن» یا «پشتیبانی، حمایت یا نگه‌داشتن» (اندیشهٔ متفاوت) هم تعریف شده‌است.[۴]

تساهل و تسامح از ارزش‌های مهم لیبرالیسم سیاسی است و به خصوصیت اخلاقی گفته می‌شود که بیانگر طرز برخورد با تمایلات، اعتقادات، عقاید و رفتار با دیگران است.

بنابراین اصل، آزادی‌های فردی تنها هنگامی از تعرض در امان می‌ماند که جامعه عقاید مختلف مردم ساکن را تاب بیاورد و هیچ عقیده‌ای سرکوب نشود؛ و اگر چیزی را آسیب زننده می‌داند بدون هیچ گونه خشونت و به شکل اصولی و اخلاقی به آن بپردازد.

رواداری، مدارا، تسامح، تساهل یا تولرانس، به‌عنوان مفهومی فلسفی و اخلاقِ اجتماعی، به معنای واگذاشتن و به‌رسمیت‌شناختنِ باورها، شیوه‌های رفتاری و آدابِ دیگران یا بیگانگان است. در کاربرد عامیانه، این واژه غالباً به معنای پذیرشِ برابریِ حقوقی نیز به کار می‌رود، حال آن‌که این معنا فراتر از مفهوم اصلی آن، یعنی تحمّل و اغماض یا دولدونگ (Duldung) است.[۵]

در دوران باستان در اروپا، اصطلاح «تولرانس» (لاتین: tolerantia) در اصل به یک فضیلت فردیِ شجاعانه دلالت داشت. این واژه به معنای تحمّلِ شکیبایانهٔ رنج‌های جسمانی، دردها، و حتی پذیرش و بردباری در برابر سرنوشت خویش به کار می‌رفت.[۶]

فعلِ «تولره‌کردن» (tolerieren) در سدهٔ شانزدهم از فعل لاتینی tolerare به معنای «تحمّل کردن» و «بردباری ورزیدن» اقتباس شد.[۷]

صفت «تولرانت» (tolerant) در معنای «بردبار، مداراگر، باگذشت، بزرگ‌منش و گشاده‌دل» از سدهٔ هجدهم، یعنی عصر روشنگری، مستند است. همچنین واژهٔ متقابل آن، «اینتولرانت» (intolerant)، به معنای «نابردبار، نپذیرفتن هیچ رأی یا جهان‌بینی‌ای جز رأی و جهان‌بینیِ خویش»، از همان دوره به کار رفته است.[۸]

مفهومِ مقابلِ «تولرانس»، «اینتولرانس» یا نابردباری است که در معنای «عدمِ مدارا» در سدهٔ هجدهم از واژهٔ فرانسوی intolérance اقتباس شده است.[۹]

به‌عنوان مرتبه‌ای فراتر از تولرانس، «اکسپتانس» یا پذیرش (Akzeptanz) در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی نگرشی تأییدگر و موافق نسبت به شخصی دیگر یا رفتار او، و نیز نسبت به خودِ فرد.[۱۰]

مفهوم شناسی عمومی رواداری

[ویرایش متنی]

تساهل در کتابهای لغت از ریشه «سهل» و به معنای آسان گرفتن، به نرمی رفتار کردن، سهل گرفتن بر یک‏دیگر و سهل انگاری است. تسامح از ریشه «سمح» و به معنای مدارا کردن، فروگذار نمودن و کوتاه آمدن با گذشت و بزرگواری است.[۱۱] معمولاً این دو واژه را مترادف هم به کار می‏برند اما با توجه به ریشه یابی لغوی، تسامح فرقی با تساهل دارد و آن این‏که: تسامح سهل گرفتنی است که با گذشت و بزرگواری همراه است.

معادل تسامح و تساهل در انگلیسی، Tolerance از ریشه toler به معنای تحمل کردن و اجازه دادن است. در فرهنگ آکسفورد، سه معنا برای آن ذکر شده است.

  • اجازه دادن به وقوع یا ادامه چیزی که شخص آن را نمی‏پسندد و با آن موافق نیست
  • تحمل شخص یا چیزی بدون شکایت و گلایه‏ مندی
  • طاقت و تحمل مصرف یک دارو و یا...[۱۲]

این واژه با مصدر Tollo که به معنای حمل کردن، بردن و اجازه دادن است هم خانواده است؛ گویی کسی که تسامح می‏ورزد باری را تحمل می‏کند. از این رو برخی معتقدند نزدیک‏ترین معادل واژه «تالِرِنس»، حلم است، زیرا «حلم» به معنای تحمل امور ناگوار در عین قدرت و قوت است.

در اصطلاح، تسامح و تساهل، عدم مداخله و ممانعت یا اجازه دادن از روی قصد و آگاهی نسبت به اعمال و عقایدی است که مورد پذیرش و پسند شخص نباشد. به تعبیر دیگر، نوعی بردباری است که انسان در برابر عقاید، رفتار و گفتار ناخوشایند دیگری از خود نشان می‏دهد.[۱۳]

در فرهنگ و ادب فارسی از بردباری به‌عنوان راه‌های صحیح زیستن در حیات جمعی و کمال‌جویی یاد کرده اند:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

مفهوم شناسی رواداری در اروپا

[ویرایش متنی]

واژهٔ تولرانس در حقوق، نظریهٔ سیاسی، جامعه‌شناسی و اخلاق بدون معنای ثابت و یکسان یافت می‌شود و هر بار در زمینهٔ برخورد با تعارضات و تنظیم آن‌ها در سیستم‌های اجتماعی به‌کار رفته است.[۱۴]

بسیاری از فرمان‌ها و اسناد تاریخی که در طول تاریخ، تحمل اقلیت‌های دینی را تضمین می‌کردند، نیز به‌عنوان «فرمان‌های تولرانس» (Toleranzedikte) شناخته می‌شوند.[۱۵]

مطابق با تاریخچهٔ ایدهٔ تولرانس، این واژه اغلب با مطالبهٔ تولرانس دینی پیوند خورده است. به‌این‌ترتیب، فیلسوف Max Müller تولرانس را به‌عنوان احترام متقابل افراد نسبت به دیدگاه‌ها دربارهٔ «آخرین امور» (Letzten Dinge) می‌داند و آن را در آموزهٔ محبت مسیحی ریشه‌دار می‌شمارد.[۱۶]

در حوزهٔ سیاسی و اجتماعی، تولرانس همچنین به‌عنوان پاسخی از سوی یک جامعهٔ بسته و نظام ارزش‌های الزام‌آور آن نسبت به اقلیت‌هایی با باورهای متفاوت مطرح می‌شود؛ باورهایی که به‌راحتی در سیستم حاکم ادغام نمی‌شوند. از این رو، تولرانس از یک سیستم موجود محافظت می‌کند، زیرا دیدگاه‌های بیگانه اگرچه شناخته می‌شوند اما لزوماً پذیرفته نمی‌شوند. [۱۷]

تولرانس همچنین از حاملان نظر اقلیت در برابر سرکوب محافظت می‌کند و از این لحاظ به‌عنوان یک پیش‌شرط بنیادین برای انسان‌دوستی محسوب می‌شود. در این زمینه‌ها، تولرانس همچنین پیش‌شرطی برای یک گفت‌وگوی صلح‌آمیز و نظری دربارهٔ ادعاهای متقابل حقیقت است.[۱۸]

در این معنا، Andreas Urs Sommer تولرانس را به‌طور کلی «توانایی نسبی‌سازی اجتماعی» تعریف می‌کند، هرچند این توانایی تنها جنبه‌های مثبت ندارد. [۱۹]

اصطلاح «تولرانس سرکوبگر» (repressive Toleranz) که توسط Herbert Marcuse ابداع شد، به‌ویژه انتقاد می‌کند که در جامعه‌ای با کثرت‌گرایی ارزش‌های نامشخص، جایی که تولرانس به‌عنوان هنجار پذیرفته شده است، نقدهای منطقی و مشروع ممکن است بی‌اثر بمانند.[۲۰]

یک نقد دیگر این است که تولرانس می‌تواند به بی‌تفاوتی اخلاقی اشاره کند، یعنی کاهش آگاهی نسبت به خوب و بد.[۲۱]

به گفتهٔ Kees Schuyt، می‌توان تولرانس را همچنین به‌عنوان یک فضیلت ناقص دانست، زیرا فرد چیزی را می‌پذیرد که در واقع آن را ناپسند می‌داند.[۲۲]

برخی نویسندگان نیز میان تولرانس منفعل و تولرانس فعال تمایز قائل می‌شوند.[۲۳]

در فلسفه، مسئلهٔ تولرانس با پرسش دربارهٔ حقیقت و آزادی پیوند دارد: آیا «حقیقت» در اختیار افراد یا گروه‌هاست و نسبت آزادی نسبت به آنچه به‌عنوان «حقیقت» شناخته می‌شود چگونه است؟[۲۴]

تاریخ اندیشه رواداری در اروپا و آمریکا

[ویرایش متنی]

در تاریخ اندیشهٔ حوزهٔ فرهنگی اروپا، ایدهٔ تولرانس از یک ضرورت عملیِ دولت پدید آمد: امکان‌پذیر ساختنِ همزیستی اجتماعی از راه ادغام و دربرگرفتنِ اعتقادات دینیِ متفاوت.[۲۵]

تأملات اساسی در این زمینه، نخست به نسبتِ مسیحیت با دیگر ادیان مربوط می‌شد و از زمان اصلاح دینی (رفورماسیون) به بعد، همچنین به رابطهٔ میان فرقه‌ها و شاخه‌های گوناگونِ مسیحیت نیز معطوف گردید.[۲۶]

در Römisches Reich، ادیانِ مردمانِ مغلوب تا آن‌جا تحمل می‌شدند که پرستشِ الهیِ امپراتور را به‌عنوان پیوندِ وحدت‌بخشِ دولت می‌پذیرفتند. از آن‌جا که مسیحیان چنین نمی‌کردند، در قبال آنان هیچ‌گونه مدارا اعمال نمی‌شد.[۲۷]

تنها با صدور فرمانِ مدارا از سوی Galerius در سال ۳۱۱ میلادی بود که آزار و تعقیبِ مسیحیان پایان یافت.[۲۸]

در این‌جا مدارا نه از سرِ اعتقاد به آزادیِ وجدان، بلکه به‌مثابه ابزاری سیاسی برای حفظ انسجام امپراتوری عمل می‌کرد؛ تفاوتی ظریف اما بنیادین میان «تحملِ مصلحت‌آمیز» و «پذیرشِ اصلِ آزادی» که بعدها در اندیشهٔ اروپایی به شکلی عمیق‌تر واکاوی شد.[۲۹]

در سده‌های میانهٔ مسیحی، میان «کافران» (یعنی یهودیان و مشرکان) و «بدعت‌گذاران» تمایز نهاده می‌شد. تنها گروه نخست مورد مدارا قرار می‌گرفتند، زیرا ورود به ایمان نباید به اجبار تحمیل می‌شد. از همین رو، پاپ Gregor der Große در سال ۶۰۲ میلادی فرمان به مدارا با یهودیان داد.[۳۰]

در مقابل، بدعت‌گذاران تحت تعقیب قرار می‌گرفتند، چرا که آنان از حقیقتی که پیش‌تر شناخته شده بود روی‌گردان شده و از آن بازگشته بودند.[۳۱]

در این چارچوب، «مدارا» نه بر پایهٔ کثرت‌گرایی معرفتی، بلکه بر تمایزی الهیاتی استوار بود: کسی که هرگز در ایمان داخل نشده، با کسی که از «حقیقتِ مکشوف» عدول کرده، یکسان تلقی نمی‌شد. این منطق، ساختار درونی مفهوم مدارا در قرون وسطی را به‌خوبی نشان می‌دهد.[۳۲]

آزادیِ دین، که فراتر از مدارا به معنای صرفِ «تحمّل و اغماض» (Duldung) است، مستلزم تمایز و تفکیکِ نهاد کلیسا از دولت، و نیز وجودِ کثرت‌گراییِ اجتماعی است؛ از همین رو، تحقق و صورت‌بندیِ آن به دوران جدید اختصاص دارد.[۳۳]

در این‌جا تفاوت ظریفی نهفته است: «مدارا» می‌تواند همچنان در چارچوبِ برتریِ یک حقیقت رسمی اعمال شود، اما «آزادیِ دین» زمانی معنا می‌یابد که دولت خود را داورِ نهاییِ حقیقت دینی نداند و امکانِ همزیستیِ حقوقیِ دیدگاه‌های گوناگون را به رسمیت بشناسد. این گذار، یکی از نشانه‌های بنیادینِ ورود به جهانِ مدرن است.[۳۴]

یک حقوقدان لهستانی به نام Paweł Włodkowic در Konzil von Konstanz رساله‌ای با عنوان Tractatus de potestate papae et respectu infidelium («رساله‌ای دربارهٔ قدرت پاپ و نسبت آن با کافران») ارائه کرد.[۳۵]

او در این اثر استدلال نمود که مشرکان و مسیحیان می‌توانند در صلح در کنار یکدیگر همزیستی داشته باشند، و به‌شدت از Deutscher Orden به سبب جنگ‌های کشورگشایانه‌اش علیه پروسیان و لیتوانیایی‌های مشرک انتقاد کرد.[۳۶]

وُودکوویچ دیدگاهی را ترویج می‌کرد که بر امکانِ روابطِ مسالمت‌آمیز میان ملت‌ها تأکید داشت؛ اندیشه‌ای که می‌توان آن را از پیشگامان نظریهٔ حقوقِ بشرِ مدرن دانست.[۳۷]

در فضای قرن پانزدهم، چنین موضعی جسورانه بود. او در واقع این ایده را مطرح می‌کرد که «حقِ طبیعی» محدود به مسیحیان نیست و حتی غیرمسیحیان نیز دارای حقوقی‌اند که نمی‌توان به بهانهٔ دین نقضشان کرد. این گذار از منطقِ «حقیقتِ واحد و الزام‌آور» به سوی شناساییِ حقوقیِ دیگری، یکی از لحظه‌های ظریف اما تعیین‌کننده در تاریخ اندیشهٔ اروپایی است. [۳۸]

در آغاز سدهٔ شانزدهم، در حوزهٔ فرهنگی غرب، اومانیسم و به‌ویژه اصلاح دینی روندی را آغاز کردند که به پیدایش ایدهٔ تولرانس مدرن و تحقق آن انجامید. به گفتهٔ فیلسوف Jürgen Habermas، یک فرایند جهانیِ نوسازی اجتماعی از قرن پانزدهم آغاز شده و توسط Martin Luther و جنبش اصلاحی شتاب گرفته است.[۳۹]

به گفتهٔ تاریخ‌نگار Heinrich August Winkler، «آزادی وجدان فرد» پیش‌فرض بنیادین پروتستانتیسم است. برای لوتر، ایمان به عیسی مسیح عطیهٔ آزاد روح‌القدس است و ازاین‌رو نمی‌توان آن را به کسی تحمیل کرد. با بدعت‌ها باید نه از طریق خشونت، بلکه از راه موعظهٔ انجیل مقابله کرد. لوتر می‌گوید: «بدعت‌گذاران را باید با نوشته‌ها، نه با آتش شکست داد.»[۴۰]

آموزگاران خطا می‌توانستند توسط مقامات دنیوی تبعید شوند و تنها در صورتی که نظم عمومی را مختل کنند، با مجازات مرگ روبه‌رو می‌شدند. به این ترتیب، لوتر حقوق کیفری قرون وسطایی دربارهٔ بدعت را پشت سر گذاشت.[۴۱]

با این حال، لوتر در برخی موارد همچنان به قرون وسطی وفادار ماند؛ زیرا در مخالفت آناباپتیست‌ها با سوگند، خدمت نظامی و گاه مالکیت خصوصی، خطری سیاسی برای جامعه می‌دید که می‌توانست به هرج‌ومرج منجر شود. به همین دلیل، در قلمروهای لوتری و اصلاح‌شده نیز آناباپتیست‌ها تحت تعقیب، شکنجه و حتی اعدام قرار گرفتند. برای نمونه، آناباپتیستی به نام فریتس اِربه تنها به سبب ایمانش چندین سال در سیاه‌چالی موسوم به «Angstloch» در قلعهٔ وارتبورگ زندانی بود و سرانجام در سال ۱۵۴۸ درگذشت.[۴۲]

همچنین، لوتر موافق کشتن افراد دارای معلولیت، سوزاندن زنان متهم به جادوگری و تخریب کنیسه‌ها و مدارس یهودیان بود. Ulrich Zwingli خواستار تبعید دگراندیشان و در برخی موارد اعدام رهبران آناباپتیست بود. در سوئیس تا سال ۱۷۴۲ نهادی به نام «اتاق آناباپتیست‌ها» و مأموران رسمی شکار آنان وجود داشت.[۴۳]

محاکمهٔ ضدتثلیث‌گرای Michael Servet در ژنو به‌صورت رسمی یک دادرسی کیفری بر پایهٔ حقوق امپراتوری بود. انکار تثلیث تا مدت‌ها در همهٔ کلیساها به‌عنوان الحاد تلقی می‌شد. در سال ۱۵۶۶ نیز ضدتثلیث‌گرای Giovanni Valentino Gentile به سبب باورهایش گردن زده شد.[۴۴]

همچنین Sebastian Castellio در نوشته‌های خود، به‌عنوان مدافع آزادی ایمان و وجدان در برابر Johannes Calvin، نظریه‌ای دربارهٔ تولرانس دینی و فکری عمومی ارائه کرد.[۴۵]

آناباپتیست‌ها نیز با مطالبهٔ خستگی‌ناپذیر مدارا و با تحمل رنج‌هایشان در این راه، سهم قابل‌توجهی در شکل‌گیری تولرانس مدرن داشتند. [۴۶]

جدایی اصولی میان روحانیت و امور دنیوی، که از طریق نظریهٔ «دو قلمرو»ٔ لوتر مطرح شد، امکان پیدایش جدایی دولت و کلیسا را فراهم آورد. این جدایی نخست توسط کلیساهای اقلیتِ تحت تعقیب، از جمله آناباپتیست‌ها و هوگنوت‌ها، به اجرا درآمد.[۴۷]

اولین فرمان تولرانس اروپای مدرن، «فرمان توردا» بود که لوتری‌ها، اصلاح‌گران، وحدت‌گرایان (Unitarier) و کاتولیک‌ها را در ترانسیلوانیا به‌عنوان فرقه‌های برابر به رسمیت شناخت و برای نخستین بار آزادی دینی عمومی را از نظر الهیاتی توجیه کرد. با این حال، ارتدکس‌ها و یهودیان به‌صورت رسمی شامل این فرمان نمی‌شدند.[۴۸]

در سال ۱۵۷۳، «کنفدراسیون ورشو» به تصویب رسید که به نجیب‌زادگان حق آزادی دین را تضمین می‌کرد و به‌عنوان آغاز آزادی دینی تضمین‌شدهٔ دولتی در لهستان–لیتوانی شناخته می‌شود. پیش‌درآمدهای این دستاورد را می‌توان در صلح پاسائو ۱۵۵۲ و صلح دینی آوگسبورگ ۱۵۵۵ جست؛ صلح آوگسبورگ با الزامی شدن همزیستی غیرقابل تغییر کلیساها تحقق یافت. [۴۹]

این صلح وضعیت موجود را قانونی کرد: در میان مقام‌های دنیوی امپراتوری تولرانس برقرار بود، در قلمروها نابردباری، در شهرهای امپراتوری برابری رعایت می‌شد و فرد از آزادی ایمان و حق مهاجرت برخوردار بود. علاوه بر حق بقا برای دو فرقهٔ اصلی، اصل «Cuius regio, eius religio» («سرزمین از آن کیست، دین از آن است») از لحاظ قانونی تثبیت شد.[۵۰]

صلح وستفالیا (۱۶۴۸) صلح آوگسبورگ را تأیید کرد. علاوه بر این، اصلاح‌گران و امکان انجام مناسک دینی به‌صورت خصوصی و خانگی برای اقلیت‌های دینی به رسمیت شناخته شد. فرقه‌های اصلاحی مانند آناباپتیست‌ها (مِنونیت‌ها)، وحدت‌گرایان و برادران بوهمی، اما شامل صلح نشده و در حقوق امپراتوری جای نداشتند. [۵۱]

اگرچه جنگ سی‌ساله از نظر حقوقی تغییر قابل‌توجهی ایجاد نکرد، اما شک و تردید نسبت به مشروعیت نابردباری دینی را تقویت کرد.[۵۲]

مرحلهٔ مهم بعدی را Roger Williams (۱۶۳۶)، Thomas Hooker (۱۶۳۶) و William Penn (۱۶۸۲) در مستعمرات آمریکای شمالی رودآیلند، کنتیکت و پنسیلوانیا برداشته‌اند.[۵۳]

آن‌ها شکل حکومت دموکراتیکی را که در مستعمرهٔ Plymouth Colony (۱۶۲۰) و مستعمرهٔ Massachusetts Bay Colony (۱۶۲۸) ایجاد شده بود، با آزادی کامل دینی پیوند زدند. این مستعمرات، به‌ویژه پنسیلوانیای وسیع، به پناهگاهی برای اقلیت‌های دینی تحت تعقیب تبدیل شدند.[۵۴]

کاتولیک‌ها و یهودیان نیز از حقوق کامل شهروندی برخوردار شدند و می‌توانستند دین خود را آزادانه اجرا کنند.[۵۵]

همانند لوتر، Williams، Hooker و Penn نیز تولرانس دینی را از نظر الهیاتی توجیه کردند: از آن‌جا که ایمان مسیحی عطیهٔ آزاد روح‌القدس است، نمی‌توان آن را به اجبار به کسی تحمیل کرد.[۵۶]

تصریح آزادی دین در چارچوب حقوق بشر در اعلامیهٔ استقلال آمریکا (۱۷۷۶)، قانون اساسی و منشور حقوق (Bill of Rights) تعیین‌کننده بود. با وجود اختلافات گستردهٔ الهیاتی، به‌ویژه باپتیست‌ها و پرسیتری‌ها با دییست‌ها مانند Thomas Jefferson همکاری کردند تا جدایی دولت و کلیسا و آزادی دین را به مرتبهٔ قانونی و اساسی برسانند.[۵۷]

اعلامیهٔ استقلال، حقوق بشر شامل برابری، حق زندگی و آزادی، و از جمله آزادی دین را بر اساس باور به آفرینش در کتاب مقدس توجیه می‌کند. این حقوق از سوی «خالق آن‌ها» (their Creator) به انسان‌ها اعطا شده است.[۵۸]

به گفتهٔ Heinrich August Winkler: «اشاره به خدا [...] بیانگر آگاهی از پیش‌زمینهٔ الهیاتی حقوق بشر بود. ایدهٔ کرامت شخصی هر انسان ریشه در ایمان یهودی–مسیحی به خدای یگانه دارد، که انسان‌ها را به تصویر خود آفریده است. اعتراف به برابری انسان‌ها در برابر قانون، به‌طور تاریخی مبتنی بر ایمان به برابری انسان‌ها در برابر خدا بود.»[۵۹]

فیلسوف انگلیسی John Locke در سال ۱۶۶۷ مقاله‌ای به زبان انگلیسی تدوین کرد که در سال ۱۶۸۹ به‌صورت ناشناس و به زبان لاتین تحت عنوان Epistola de tolerantia («نامه‌ای دربارهٔ مدارا») منتشر شد. [۶۰]

پس از آن، دو مقالهٔ دیگر به زبان انگلیسی منتشر گردید: A Second Letter Concerning Toleration (۱۶۹۰) و A Third Letter Concerning Toleration (۱۶۹۲).[۶۱]

لاک از مدارا و تحمل نسبت به اعتقادات دینی مختلف دفاع می‌کرد، اما نه نسبت به الحاد و تنها به‌طور محدود نسبت به کاتولیسیسم.[۶۲]

در انگلستان، پارلمان نیز در سال ۱۶۸۹ قانونی مشابه به نام Toleration Act تصویب کرد. [۶۳]

در عصر روشنگری، ایدهٔ تولرانس به مطالبهٔ تحمل همهٔ فرقه‌ها تبدیل شد و دامنهٔ معنایی مفهوم تولرانس فراتر از حوزهٔ دینی نیز گسترش یافت؛ به‌گونه‌ای که شامل تحمل عمومیِ کسانی می‌شود که متفاوت می‌اندیشند یا رفتار می‌کنند.[۶۴]

اندیشمندان پیشتاز عصر روشنگری برای تحقق این ایده تلاش کردند. برای مثال، در نمایشنامهٔ Gotthold Ephraim Lessing به نام Nathan der Weise که در سال ۱۷۷۹ منتشر شد، داستان حلقه (Ringparabel) به‌عنوان بیان معاصر ایدهٔ تولرانس و مرتبط با سه دین بزرگ یکتاپرست مطرح شده است.[۶۵]

در فرانسه، Voltaire پیش از آن، در سال ۱۷۶۳ در کتاب خود Traité sur la tolérance («رساله‌ای دربارهٔ ایدهٔ تولرانس») مدافع آزادی کامل ایمان و وجدان شد.[۶۶]

در آغاز سدهٔ نوزدهم، در دایرة‌المعارف بروک‌هاوس Conversations-Lexikon، تولرانس چنین تعریف شد: «تولرانس – یا مدارا – به معنای اجازه دادن به افراد منفرد یا حتی جوامع کامل است که از نظر دینی متفاوت از ساکنان محل یا کشور پیرو دین غالب می‌اندیشند.»[۶۷]

و Johann Wolfgang von Goethe در مجموعهٔ حکم و تأملات خود Maximen und Reflexionen چنین نوشت: «تولرانس در واقع باید تنها یک گرایش گذرا باشد: این گرایش باید به پذیرش منجر شود. اغماض و تحمل (Duldung)، توهین‌آمیز است.»[۶۸]

فیلسوف و اقتصاددان انگلیسی John Stuart Mill در میانهٔ سدهٔ نوزدهم، واژهٔ تولرانس را به‌عنوان یک اصطلاح تخصصی به‌کار نبرد و تنها از «تولرانس دینی» در معنای سنتی آن سخن گفت.[۶۹]

با این حال، تأکید او بر آزادی‌های فردی به‌عنوان نقطهٔ عطفی در شکل‌گیری ایدهٔ تولرانس و گسترش دامنهٔ معنایی آن شناخته می‌شود. به‌ویژه از زمان میل، تولرانس نه تنها در رابطهٔ میان گروه‌ها، بلکه در رابطهٔ گروه‌ها با افراد و همچنین میان افراد با یکدیگر مطرح می‌شود.[۷۰]

رواداری در اسلام

[ویرایش متنی]

رفق، لین، عفو، مسالمت و تغافل از مصادیق و مترادف‌های معنایی کلمه‌ی مدارا هستند که با اندک تفاوت معنی مدارا و بردباری را به ذهن متبادر می‌کنند. در قرآن به صراحت آمده است: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(3) یعنی: چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند، به ملایمت و مسالمت جواب می‌دهند

مدارا در متون دینی و اسلامی مصطلح نیست اما واژه‏ هایی وجود دارد که می‏توان آنها را تقریبا مترادف این دو واژه به شمار آورد که از آن جمله می‏توان واژه‏ های رفق و مدارا و حلم و تیسیر (آسان گرفتن) را نام برد.

با توجه به آیات و روایات در مواردی ، تسامح و تساهل امری مطلوب و در مواردی نیز امری ناپسند و ناروا است.

تسامح و تساهل در رویارویی با مردم

[ویرایش متنی]

مطلوب است.در آیه 159 آل عمران فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الأَْمْرِ؛ یعنی از رحمت خدا بود که با مردم، نرم‏خوی بودی، اگر سنگ‏دل و خشن و تندخو بودی از اطرافت پراکنده می‏شدند. پس، از خطاهای آنان درگذر، و از خداوند برای آنها طلب آمرزش کن و با آنها در کارها مشورت نما» [۷۱]

سهل‏گیری خداوند در تشریع احکام و مقرّرات دینی

[ویرایش متنی]

در قرآن آمده است: «یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ؛ خداوند خواهان راحتی و آسانی برای شماست و خواهان سختی و دشواری برای شما نیست» و یا آمده است «ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛ خداوند برای شما در دین سختی و دشواری قرار نداده است»[۷۲]

تسامح و تساهل در دعوت مردم به دین

[ویرایش متنی]

ای رسول ما خلق را به حکمت (و برهان) و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن (وظیفه تو بیش از این نیست) که البته خدای تو (عاقبت حال) کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند بهتر می‌داند[۷۳]

در هم‏زیستی مسالمت‏ آمیز مسلمانان با پیروان ادیان دیگر

[ویرایش متنی]

بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم که به جز خدای یکتا را نپرستیم، و چیزی را با او شریک قرار ندهیم، و برخی برخی را به جای خدا به ربوبیّت تعظیم نکنیم. پس اگر از حق روی گردانند بگویید: شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم.[۷۴]

این موارد مطلوب و موردنظر اسلام است .[۷۵]

روز جهانی رواداری و مدارا

[ویرایش متنی]

در بیست و هشتمین نشست کنفرانس عمومی سازمان یونسکو که از ٢۵ اکتبر تا ١۶ نوامبر ١٩٩۵ در پاریس برگزار شد؛ روز ۱۶ نوامبر هم‌زمان با سالگرد تولد مهاتما گاندی، توسط کشور های عضو سازمان ملل متحد به عنوان روز بین المللی ترویج مدارا و عدم خشونت تصویب شد و در سال بعد ۱۶ نوامبر سال ۱۹۹۶ نیز قطعنامه 51/95 در این زمینه صادر شد.[۷۶] همچنین سازمان یونسکو هر ساله جایزه ای به نام مادانجیت سینگ به فعالیت های هنری، علمی و... در راستای مدارا اهدا می کند.[۷۷]

جستارهای وابسته

[ویرایش متنی]
  1. «داریوش آشوری». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۰ اکتبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۶ نوامبر ۲۰۱۱.
  2. دهخدا[پیوند مرده]
  3. 1 2 «مدارا، تسامح» [آینده‌پژوهی، علوم سیاسی و روابط بین‌الملل] هم‌ارزِ «تلرانس» (به انگلیسی: tolerance, toleration)؛ منبع: گروه واژه‌گزینی. دفتر ششم. فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان. تهران: انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۵۳۱-۸۵-۶ (ذیل سرواژهٔ مدارا۲)
  4. Perez Zagorin, How the Idea of Religious Toleration Came to the West (Princeton: Princeton University Press 2003) ISBN 0-691-09270-2 , pp. 5–6, quoting D.D. Raphael et al.
  5. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  6. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  7. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  8. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  9. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  10. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  11. معین، 1360، ج1، ص1078؛ فیروزآبادی، ج3، ص 583 و دهخدا، 1343، ج12، ص668.
  12. (Oxford Advanced Learers Dictionary (1998-99) P. 1258.
  13. ژاندرون، ژولی سارا، تساهل در تاریخ اندیشه غرب، ص17ص17.
  14. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  15. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  16. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  17. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  18. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  19. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  20. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  21. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  22. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  23. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  24. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  25. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  26. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  27. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  28. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  29. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  30. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  31. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  32. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  33. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  34. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  35. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  36. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  37. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  38. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  39. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  40. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  41. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  42. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  43. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  44. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  45. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  46. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  47. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  48. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  49. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  50. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  51. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  52. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  53. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  54. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  55. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  56. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  57. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  58. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  59. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  60. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  61. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  62. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  63. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  64. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  65. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  66. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  67. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  68. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  69. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  70. ترجمه از ویکی‌پدیای آلمانی
  71. آل‏ عمران:159.
  72. حج:78.
  73. نحل:125.
  74. آل‏ عمران : 64.
  75. سیره ابن هشام، ج1، ح 237.
  76. «International Day for Tolerance».
  77. «UNESCO-Madanjeet Singh Prize for the Promotion of Tolerance and Non-Violence».
  • کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح

پیوند به بیرون

[ویرایش متنی]